| fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars. | |||
|
|||
|
|
|
|
نسخه قابل چاپ
به اســتاد شــفـیـعی کــدکـنی که مجموعهء دلنشین و گرانسنگ هزارء دوم آهوی کوهی را به گویندهء این سطور مرحمت فرموده اند بزرگا! دوستا! دانشورا! پاینده باشی چنان کان پاکدل مرد خراسانی دعا می کرد یاران را: الهی زنده باشی! *** مدامت باد طبع اندر شکرریزی همیشت آستین جود زیب شکّرآویزی که از گنجینۀ دُرِ دری- هزارۀ دوّمِ آهوی کوهی دل افسرده شادان شد و فانوس خیالم بار دیگر پرتو افشان شد *** شنیدم من ز نای آهوی کوهی غریو شــیر و از پیشانی او پرتوِ خورشید را دیدم نمی گویم سخنهای تو را از دیگران بهتر – و لیکن خوب – فهمیدم صریر خامه ات سرّ دلم را فاش گفت و نغز بشنیدم *** بنال ای دوست، خاموشانه خوش نالیدنت نازم بر اوج شعر نغز پارسی بالیدنت نازم *** تو می نالی و من آزردۀ دردم تو داری از زمستان قصّه، من افســـردۀ این پهنۀ توفانی و سردم تو از آلاله می گویی و من غلتیده در خونم تو از زنجیر می گویی و من پابستۀ زندان هارونم سرشک خویش می بینم که می لغزد ز چشم تو دل آزرده ام آرام می گیرد ز خشم تو *** من و تو هر کجا بودیم و اکنون هرکجا هستیم اگر نزدیک و گر دوریم غریبیم و به یک دستور مهجوریم گر از شام هری بودیم، یا از صبح نیشـــــــابور گریزان از شــبیـــم و تشـــنۀ نوریم. تهران، 24 مهر 1379- آصف فکرت نقل از مجلهء بخارا
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ سه شنبه 6 تير 1385 ساعت 3:34 قبلازظهر (نظر بدهید) لینک ثابت این یادداشت:
|
| fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com |