| fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars. | |||
|
|||
|
|
|
|
یادی از سردار نجیب الله خان توروایانا در جایی سخن از مرحوم توروایانا به میان آمد. از دلبستگی او به زبان و ادب می گفتند و از پیشینه اش در داستان نویسی. در اندیشه ام گذشت که باری از این بزرگمرد، بیش از این خوانده بودم که می شنوم. به همین مناسبت راهنورد امواج دانش جدید شدم و در کارخانه های جست و جو پی شادروان نجیب الله توروایانا را جستن گرفتم. دیدم که زندگینامۀ توروایانا به خامۀ نگارنده در دانشنامۀ جهان اسلام موجود است و بر صفحۀ کمپیوتر نمودار شد. از تالیف این مقاله چیزی به یادم نبود. این در شمار کارهای بیست سال پیش یا شاید پیشتر ازان است. شرح حال را که خواندم، یادم آمد که از او مطالبی در مجلّۀ پر ارج یغما خوانده بودم. باز به یادم آمد که نکته هایی در این باب در افغانستان- سویس آسیا(سفرنامۀ علی اصغر حکمت) نیز میتوان یافت. کتابی که به کوشش نگارنده در تهران آمادۀ چاپ شده بود ولی در پیچ و خم حوادث گرفتار ماند. همۀ این موارد، هریک به گونه ای درمیان دوستان به خصوص پژوهشگران جوان خواندنی و مورد استفاده است. این است که مطالب را گردآوردم و آن را در چهار بخش در اینجا تقدیم عزیزان می نمایم. بخش نخست، زندگینامۀ توروایانا در دانشنامۀ جهان اسلام؛ بخش دوم، شام هرات، چکامه ای از توروایانا ؛ بخش سوم، یادداشتهای شادروان علی اصغر حکمت از دیدارهایش با توروایانا؛ بخش چهارم، ابیاتی از شعر استاد خلیلی در سوگ توروایانا. از دوست گرامی جناب دکتر سید صادق سجّادی معاونت محترم مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی که تصویر مطلب شام هری را از مجلّۀ یغما به خواهش بنده فرستاده اند سپاسگزارم. بخش نخست: زندگینامۀ توروایانا،به قلم آصف فکرت، برگرفته از دانشنامۀ جهان اسلام توروایانا ، نجیب اللّه ، نویسنده ، شاعر و دولتمرد افغانی . نجیب اللّه ، متخلص به توروایانا، در 1281 ش /1320 در جلال آباد به دنیا آمد. وی از نوادگان امیر دوست محمدخان ، بنیانگذار سلسلة شاهان و امیرانِ محمدزائی در افغانستان ، بود. پدرش ، محمدیونس ، در روزگار امیرحبیب اللّه ، پادشاه افغانستان ، سرهنگ بود و در عهد سلطنت امیرامان اللّه ، ریاست شهرداری کابل را بر عهده داشت . مادرش ، هاجره ، ملقب به اُخت السّراج ، دختر امیرعبدالرحمان خان و خواهر امیرحبیب اللّه خان بود (فرخ ، ص 156، 159). نجیب اللّه تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدرسة امانیّۀ (لیسة امانی ) کابل به پایان رساند. سپس ، برای ادامة تحصیل به انگلستان رفت و در رشتة حقوق و علوم سیاسی دکتری گرفت و به میهن بازگشت . مدتی به تدریس در دانشگاهِ کابل و خدمت در وزارتِ امورخارجه پرداخت . چندی نیز وزیرِ معارف (آموزش و پرورش ) افغانستان بود. در همان دوره به تهران آمد (22 آذر 1327) و از مؤسسات آموزش و علمی دیدار کرد ( یغما ، سال 1، ش 9، ص 432). علی اصغر حکمت * در سفر به افغانستان (1326 ش ) با نجیب اللّه خان در وزارتِ معارف ملاقات داشته و در سفرنامه اش (بخش 1، ص 593) از او به نیکی یاد کرده است . بخش دوم، برگرفته از مجلّۀ یغما، سال نخست، شمارۀ 9: شام هری [سرودۀ] جناب سردار نجیب الله خان توروایانا، وزیر معارف افغانستان صحرای هری زمرّدین است اسفند کنون، نه فروردین است کهسار هری، چو اخگر دل از پرتو آفتابِ آفـــــــــــــــــــل گلگونه شود، نظر ربایـــــد بر حسن هری همی فـــــزایـــــد دامان فلک شدست گلنــــــار ناهیـــــد فرازِ آن پدیــــــــــــدار رقّاصۀ آسمان، چو سیــــماب بی تاب شدست و در تب و تاب +|+|+|+ در دامن کوه، کوچیی چند بگسسته ز کوی و شهر، پیوند افراخته اند چادران را افروخته اند آذران را بر پای درخت، طرف جویی بنشسته بت سیاه مویی افشانده سلاسل سیه را در بند سیه فکنده مه را +|+|+|+ ای شام هرات! رشک ایّام ای ساعت سعد و گاه احلام سحریست دم فسونگرت را نور سحراست معجرت را این کهنه سپهر لاجوردی کز پرتو مهر گشته وردی دارد به من فسرده رازی خاموشی اوست طرفه سازی ای سرخی نیم رنگ گردون یاد آور ِ آن عـذار گلگون ای اختر آسمان زرقا برق نگهی ز توست پیدا کاز خویشتنم برون نماید وین قلب فسرده خون نماید +|+|+|+ در خاک هری فسرده رازیست هرموجۀ رود او گدازیست +|+|+|+ ای رود چنان همی نمایی کاندر پس سالها جدایی چون عاشق رسته از سلاسل پیموده صحاری و منازل ره برده به کعبۀ امانی بشکسته فسون لن ترانی در کوی نگار خود رسیدی از بند جبال خود رمیدی آن بند سیاه سر به کیوان وان حصن حصین قوم افغان آن قلب ورم نمودۀ خاک سرچشمۀ رودهای چالاک کهسار بلند هند کوه است گهوارۀ عظمت و شکوه است +|+|+|+ ای رود به یار خود بیامیز در زلف سیاه اودر آویز از خاک سیه بنفشه برکش وز سبزه پرند سبز در کش پیرایه به این عروس بربند دخت هری است سهل مپسند در نرگس او فتن نهان است وز سنبل او شکن عیان است از فتنۀ نرگسش حذر نیست وز حلقۀ سنبلش گذر نیست ای رود! تو زادۀ جبالی دانای دقایق جمالی برگیر عنان و تند مخرام در خاک هری دمی بیارام ای رود! تو را نوای عشق است در غُرّش تو صدای عشق است برگوی حدیث عشق برگوی آسای دمی ازین تکاپوی +|+|+|+ ای شام هرات در بر خویش پنهان منمای اخگر خویش وی دخت شفق مپوش رو را مفشان به عذار خویش مو را آآظةآ بخش سوم، یادداشتهای شادروان علی اصغر حکمت از شادروان توروایانا، برگرفته از کتاب افغانستان-سویس آسیا، با مقدّمه، حواشی و ویرایش آصف فکرت (این کتاب منتظر چاپ است) نجیب الله خان و انس خان: دکتور نجیب الله خان توروایانا و دکتر محمد انس خان دوتن از دولتمردان دانا و بافرهنگ افغان، پسران سردار محمد یونس خان پسر سردار محمد یوسف خان پسر امیر دوست محمد خان بودند. سردار نجیب الله خان در کنار تبار اشرافی خویش کمالات و فضائل اخلاقی بسیارداشت؛ خوش سیما، خوش بیان، مؤدّب، ادیب، شاعر و داستان نویس بود. گرایش بزرگمردی چون علی اصغر حکمت یکی از نشانه های شخصیت والای اوست. او در افغانستان به مناصب عالیه از سفارت تا وزارت رسید. برادرش دکتر محمد انس نیز از مردان فاضل و دانشمند افغانستان بود که در فیزیک دکترا داشت. او بارها به وزارت معارف و مطبوعات رسید(نگارندۀ این سطور در سالهای 1352 تا 1357 هر هفته در انجمن فرهنگی وزارت اطلاعات و کلتور ازمصاحبت و لطایف سخنان و بدایع نکات شادروان دکتر انس خان بهره مند بود). در فلورانس - ایتالیا شادروان علی اصغر حکمت، انس خان را در 25 خُرداد(جوزا)1329 / 15 ژوئن 1950 در فلورانس دیده است و چنین می نویسد: "... نهار از دکتر جمالی وزیر خارجۀ عراق که سال گذشته چنین موقعی در تهران نزد ما بوده، دعوت کرده بودم. آقای انس خان نمایندۀ افغانستان، برادر نجیب الله خان، که با او نیز سابقۀ دوستی در کابل دارم، و امروز وارد شده، از او نیز دعوت کردم. بیست و یک روز بعد، نیز در ایتالیا در قصر سریستوری به اتفاق آقای انس خان، نمایندۀ افغانستان، به پلاس پیتی رفتیم. در آنجا نمایش معروف اپرای امرچینی را در هوای آزاد می دادند که بسیار از حیث تزئین و صفا و موسیقی و رقص تماشایی بود. آقای انس خان از من دعوت کرده بلیط خرید و تماشا کردیم." در هندوستان سال 1332ش/1954م که حکمت سفیر ایران در دهلی بود، نجیب الله خان سفارت افغانستان را در هند به عهده داشت. اما حکمت می نویسد که او سالهاست با نجیب الله خان دوستی دارد.(از ان جمله سال 1326ش در کابل دیدارهای مکرر با او داشته است). 2 دیماه (جدی)/10ژانویه، دهلی، کنفرانس یونسکو "...در ساعت شش ضیافتی به چای در هتل امپریال از طرف آقای پروفسور همایون کبیر معاون وزارت فرهنگ داده شده بود... با آقای نجیب الله خان سفیر کبیرافغانستان در باب جشن هزارۀ ابن سینا صحبت کردم و وعده نمود که به کابل بنویسد که افغانستان نیز در این جشن شرکت نماید". در 22 دیماه حکمت ضیافت نهاری به افتخار مدیر کُلّ یونسکو و رؤسا و نمایندگیها می دهد که نجیب الله خان نیز در شمار مهمانان است. حکمت در 24 و 26 همان ماه نیز با نجیب الله خان دیدار داشته است. دوست دانای قدیمی - متاسفانه سفیر انگلستان شده است! 3 بهمن (دلو)/ 23 ژانویه، دهلی: "... ساعت چهار و نیم به دیدن آقای نجیب الله خان سفیر افغانستان رفتم. در دفتر سفارت خود پذیرایی نمود. مرد بسیار متین و مهربان است و با من سالهاست دوستی دارد. ولی امروز اطلاع می داد که متأسفانه به کابل فراخوانده شده است و تا یک ماه دیگر دهلی را ترک می کند. ظاهراً مأمور سفارت انگلستان شده است. اگرچه برای او و خانواده اش پیشامد خوبیست؛ ولی من از این که دوست دانای قدیمی خود را ترک می کنم، بسیار متأسف گشتم. اطّلاع بسیار راجع به هندوستان و علمای قدیم و جدید هند و اوضاع دیپلوماسی دارد. فعلاً نیز شیخ السفرا می باشد. بیش از پنج سال است که در هندوستان به سفارت مأمور است". 8بهمن/28 ژانویه "...ساعت 10 آقای نجیب الله خان سفیر افغانستان به بازدید آمده بودند. بعد کتاب شرح احوالات لاهوتی را از تهران فرستاده بودند، به ایشان دادم بخوانند و نظر خود را دراین باب بگویند. چون از قرار معلوم، به شرحی که درآخر کتاب نوشته است، به افغانستان رفته است". در جیمخانه 15 بهمن/4 فوریه "...اول شب به اتفاق آقای دولتشاهی به کلوب جیمخانه رفتیم. اتفاقاً دم در بود که با آقای نجیب الله خان مصادف شدیم. مهربانی کرد و بازگشت و با ما نشست و ما را به جرعۀ شربتی پذیرایی نمود. چون شخص ادیب و با کمالیست، غالباً مجالس ما با ایشان به صحبتهای ادبی و شعر می گذرد. این شعر را از فیضی دکنی می خواند که حاکی از استعمال قدیم "شراب شور بدمستی می آورد" بود: درین دیار گروهی شکرلبان هستند که باده با نمک آمیختند و بدمستند" 13 بهمن/2 فوریه "... امروز ساعت 10 سفیر کبیر ژاپون آقای نیشایاما به بازدید آمد. چون به مناسبت مسافرت و مراجعت نجیب الله خان سفیر افغانستان مجلس مهمانی در روز سه شنبه آتیه فراهم کرده ایم، از او نیز دعوت شده است که برای نهار به سفارت ایران بیاید". 16 بهمن / 5 فوریه امروز عصر آقای نجیب الله خان سفیر افغانستان در جیمخانه به مناسبت ورود هیأت نمایندگی فرهنگی افغانستان دعوتی کرده بودند و تمام هیأت دیپلماتیک نیز بودند... شب را نیز به شام در عمارت حیدرآباد هوس از طرف شورای فرهنگی هندوستان دعوت داشتیم... بعد از صرف شام چند تن از موزیکدانان هندی، با اسباب و آلات موسیقی هندی، نغمات هندی می نواختند؛ از جمله دختری که خواهرزادۀ دکتر تاراچند است، طنبور می نواخت و بعد از آنها ضیاء قاریزاده قطعه ای به فارسی امروز ساخته بود، به مناسبت ورود به هند قرائت کرد. و نیز آقای برشنا که نمایندۀ فرهنگی افغانستان در تهران است، اشعاری به آواز خواند. معلوم شد آواز و صوت خوبی دارد. شب خوشی گذشت". ضیافت وداع از جانب سفیر ایران "... امروز در سفارت به نهار ضیافتی برای وداع با نجیب الله خان سفیر افغانستان ترتیب داده بودم و از ساعت یک و ربع مدعوین آمدند. 23 نفر بودند، ازین قرار: 1و2 نجیب الله خان و خانم.... نهار آبرومند بود. مقدمه در سالون و صرف نهار در سفره خانه و صرف قهوه در باغ انجام گرفت.و مهمانان خیلی خوش بودند. در خاتمۀ نهار نطق مختصری به زبان انگلیسی نموده با نجیب الله خان وداع کردم و به رسم سر راهی یک جلد رباعیات خیام مذهّب چاپ جدید به او هدیه نمودم. او نیز در جواب نطق بسیار گرم و پر محبتی نمود و اشاره به سوابق عهد و مسافرت او به ایران که مهمان ما بوده، نمود. آقای آلن[سفیر کبیر امریکا] نیز چند کلمه در ابراز محبت به ما هردو سخن گفت. ساعت چهار مهمانان متفرق شدند". 21 بهمن/10 فوریه "... در ساعت یک و ربع بعد از ظهر در کلوب جیمخانه مجلس ضیافتی نهار در تودیع نجیب الله خان سفیر افغانستان، از طرف دکتر بطامی [وزیر مختار سوریه] تشکیل شده بود. این جانب نیز دعوت داشتم. بعد از ظهر به اتفاق نجیب الله خان به منزل آمدیم..." بخش چهارم، ابیاتی از ماتمسرود(مرثیۀ) استاد خلیلی در سوگ توروایانا، برگرفته از دیوان استاد این ترکیب بند، بزمگاه رفتگان عنوان دارد: مرحبا ای صدر دانا در وطن باز آمدی در وطن ای نور چشم مرد و زن باز آمدی هرکجا بودی دلت در حسرت این خاک بود خوب شد ای عاشق خاک وطن باز آمدی بزمگاه رفتگان روشن شد از دیدار تو تا تو ای چشم و چراغ انجمن باز آمدی بود طبع روشنت دریای موّاج سخن لب چرا بربسته از نطق و سخن باز آمدی روی بنما دوستان جویای دیدار تواند شایق طبع گهر ریز شکر بار تو اند ازچه خاموشی کنون؟ آن طبع گوهرزا چه شد؟ طبع گوهربار کو؟ آن منطق گویا چه شد؟ رازها بشکافتی اما به پیش راز مرگ آن ضمیر رازجو آن دیدۀ بینا چه شد؟ آن لب جانبخش بی شهد تبسم کس ندید چین بر ابرو بسته ای آن شیوۀ شیوا چه شد؟ اشک گرمت در غم مظلوم بی تقصیر کو؟ آه سردت در پی بیچارۀ شیدا چه شد؟ در صف آزادگان سرو تو واژون شد چرا؟ نقش آمال عزیزانت دگرگون شد چرا؟ گرچه در ظاهر به رنج زندگانی ساختی خویش را در چشم باطن جاودانی ساختی گرنداری قصرهای آسمانی عیب نیستی در زمین فضل قصر آسمانی ساختی گنج گوهر گر نماند از تو چه غم باشد که تو خویشتن را خازن گنج معانی ساختی می نهند اینک جهانی را به خاک غم که تو از جهانی فکرها خود را جهانی ساختی درد کشور در دل بیمارت آخر خانه کرد در دل بیمار با دردی که دانی ساختی شمع آسا سوختی در خاک غربت ای دریغ سوختی اما به غمهای نهان ساختی اشکهای دوستان شمع شب تار تو باد از دیار دور می آیی خدا یار تو با د...(اسد /مرداد)1344 =+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+= در معنای نام دوم یا تخلّص توروایانا جست و جوی من ره به جایی نبرد تا از حسن اتفاق امشب سخنی با دوست گرامی و دانشمند جناب استاد واصف باختری داشتم و وجه تسمیۀ توروایانا را از ایشان پرسیدم. معلوم شد که نام یکی از فرمانروایان آریانای باستان بوده است. تمام شد سخن در احوال سردار ادیب و دانشمند و کارگزار دانا و با فرهنگ روانشاد نجیب الله خان توروایانا. چهارشنبه 31 دسمبر 2008 شهر اتاوا – آصف فکرت
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ چهارشنبه 11 دي 1387 ساعت 2:59 بعدازظهر (نظر بدهید)
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ يكشنبه 8 دي 1387 ساعت 4:54 قبلازظهر (نظر بدهید)
خلیلی و سخنوران ایران گزاف نیست که بگوییم هیچ شاعر وسخنور، و در کُلّ هیچ شهروند بیرون از مرزهای سیاسی، به اندازۀ استاد خلیل الله خلیلی مورد استقبال، توجه و گرامیداشت شاعران و ادیبان زبردست ایرانی نبوده است. در این یادداشت کوتاه، نگاهی مختصر داریم بر پیوندهای فرهنگی میان روانشاد استاد خلیل الله خلیلی ملک الشعراء وقت افغانستان و چند تن از استادان مسلّم شعر و ادب ایران. سالهاست که خلیلی دیده از جهان پوشیده است و دوستان ایرانیش نیز. اما نشانه های درخشنده و جاویدان آن دوستیها همچنان خوش می درخشند و خوشتر اینکه این درخشش جاودانه است نه مستعجل و دوام آنها بر جریدۀ عالم ثبت. حبیب یغمایی نوجوان بودیم و در هرات، که با دیدن دیوان نوین استاد روانشاد ملک الشعراء خلیلی، با وجد و شگفتی ایام شباب، دریافتیم که بزرگان شعر و ادب ایران برای استاد خلیلی «شعر گفته اند»! این دیوان به همت کتابفروش با فرهنگ هراتی، حاج محمد هاشم امیدوار، انتشار یافته بود. در آغاز دیوان، غزلی از شادروان استاد حبیب یغمایی، ادیب سخنور و مدیر دانشمند مجلّۀ یغما، در یک صفحۀ مخصوص، با حروف درشت چاپ شده بود: در شعرو ادب داد هنر داد خلیلی از پیشروان پیشتر افتاد خلیلی همواره سخنگو بوَد و شاد که فرمود ارباب سخن را به سخن شاد خلیلی بنهاد می نشأه فزا باده کشان را بر خوان ادب ، خانه اش آباد، خلیلی در عرصهء گیتی به نوی ولوله افکند حافظ صفت از طبع خداداد خلیلی پرسند گر امروز که استاد سخن کیست گوییم هم آهنگ که استاد خلیلی تا نام ز افغان و ز ایران به جهان است نام تو به تاریخ بماناد خلیلی شاید این دریافت آسان ما برای آن بود که این غزل زیبا آسانتر و زودتر به نظر می آمد وبه تفحّص و تصفّح مزید نیازی نداشت، که ما دران سنین یک سر داشتیم و هزار شور. البته در همان روزها کتابچه ای هم به نام پیوند دلها چاپ شده بود که آن را هم مرحوم امیدوار در کتابفروشی خود داشت و در آن سروده هایی از شاعران ایران در ارتباط با خلیلی و پیوند میان کابل و تهران چاپ شده بود. در ادامۀ این یادداشت، فشرده ای از مکاتبات و مراسلات منظوم میان استاد خلیلی و اساتید سخنور ایران را ملاحظه خواهید فرمود. موضوعی که در گذشته به آن اخوانیات، یعنی برادرانه سرودها، می گفته اند. ملک الشّعراء بهار ملک الشعرا خلیلی ماتمسرود یا مرثیه ای در مرگ ملک الشعرا بهار دارد. در دیوان یاد شده است که این مرثیه را مرحوم گویا اعتمادی، روز پنجم ثور/اردیبهشت در مجلس یادبود ملک الشعرا بهار در سفارت ایران در کابل قرائت نموده است. چند بیت از این مرثیه را با هم می خوانیم: دریغا که آن ماه تابان نشسته بلند آفتاب خراسان نشسته دریغا که ملک سخن بی ملک شد که از تخت معنی سلیمان نشسته وزید از کجا تندباد خزانی که از پا درخت گل افشان نشسته مهین اوستاد سخنگوی طوسی چرا این چنین زار و نالان نشسته مگر لب فروبسته از گفت و گو شیخ که افسرده اندر گلستان نشسته مگر خشک شد زنده رودش که صائب چنین خشک لب در صفاهان نشسته سیه پوش گشته سخنگوی سرخاب مگر در غم مرگ خاقان نشسته بهاری فروچید زین باغ دامن که از نغمه مرغ سحرخوان نشسته بزرگ اوستادی که در ماتم او قلم تا دم حشر گریان نشسته نه در ماتمش مویه ایران کند سر که افغان هم از غم در افغان نشسته ز آغاز تاریخ، ایران و افغان سر خوان دانش چو اخوان نشسته سخنور نباشد به یک مرز منسوب چو تاجیست بر فرق کیهان نشسته ملک رخ به تهران نهفت و من اینجا ستایشگر وی به پروان نشسته دنیا طاهری در اوایل دیوان خلیلی، قصیده ای از دنیا طاهری می خوانیم. دریغا که با وجود اقامت 19 ساله درمشهد مقدس، و استفاده از محضر قاطبۀ سخنوران خراسانی، با نام و یاد این سخنور گرامی آشنا نشدم. دنیا طاهری، با حضور ملک الشعراء، در مشهد شور و صفای دیگری می بیند: شهر مشهد را کنون شور و صفای دیگر است چونکه اینک میزبان شـــــاعر دانشـــور است بدیع الزّمان فروزانفر اوستاد اوستادان زمانه، فروزانفر، نیازی به تعریف ندارد. سال1345 خورشیدی خلیلی در جدّه است اندوهگین از اینکه نامۀ بدیع الزمان فروزانفر بدو نرسیده است: نکردی به نامه مرا یاد استاد دل شادت انده مبینــاد، استــاد او خطاب به فروزانفر می گوید: تو باشی در آنجا که روید ز خاکش گل و لاله و سرو و شمشاد، استاد کهن بوستانی که سرو بلندش ز باد خزانیست آزاد، استاد به هر سنگ آن داستانها نوشتست ز پرویز و شیرین و فرهاد، استاد من اینجا که هر خار در پهنه دشتش براین روزگاری دهد یاد، استاد او پس از آنکه از جدّه و آن سرزمین سخن می گوید، به یاد کهن بوم و بر خویش می سراید: مرا زادگه بود آنجا که خاکش دهد از بهشت برین یاد، استاد چمنها گل و لاله و نرگس آرد چو هر بامدادان دمد باد، استاد ازآن گونه گون باغهای نگارین به لب مانده انگشت بهزاد، استاد همه تودۀ سیم، هنگام بهمن همه خرمن زر به خُرداد، استاد تناور درختان ورزنده بر کوه چو گیو و چو گودرز و گشواد، استاد خلیلی در جده از بی همزبانی شکوه سر می دهد و ازین درد می نالد و آرزو می کند که کاش همزبانی او را به نامه یی و پیامی یاد کند و دل نازکش را شادی بخشد. دریغا که از همزبانان جدایم ازین درد نالم به فریاد، استاد دلم شاد گردد اگر همزبانی در این گوشه آرد مرا یاد، استاد او که دل در گرو مهر فروزانفر دارد، این چامۀ دُرّ دری را به نام او رقم زده ودر پایان آرزومند دوام سرسبزی باغ سخن از خامه و سخن اوست: من این دُرّ درّی به نام تو کردم که تو دُرشناسی و استاد، استاد مرا مهر تو کرد گستاخ، ورنه که زیره به کرمان فرستاد؟ استاد عجم تا زمین را به زا برنگارد به ارض عرب تا بود ضاد، استاد زمین سخن باد سرسبز از تو گل آرزویت مریزاد، استاد فروزانفر جوهری و سخن شناس است. او نیز دیده به راه پیک آشنا داشته، که خلیلی را سلیمان ملک سخن می شناسد. سخن خلیلی چنان نزد او ارجمند است که آن را صلۀ پیش پرداختۀ مدیحۀ خود می داند: اوستادا زبعد عهد دراز نامه ای سوی ما فرستادی آشنایان عهد دیرین را پیک نوآشنا فرستادی هُدهُد مژده ور سلیمان وار تا به شهر سبا فرستادی پیش تا من کنم مدیح تو ساز صلتم از سخا فرستادی نعمت بیکرانه بخشیدی گنج بی منتها فرستادی فروزانفر که هجر خلیلی را کشنده و سوزنده دیده اکنون قصیدۀ او را خونبها و کوثر خویش می یابد: ریختی خون من به دشنۀ هجر هم مرا خونبها فرستادی سوختی جانم از فراق و مرا کوثر جانفزا فرستادی فروزانفر با دلبستگی به تفنّن در این قصیدۀ جوابیّه پرداخته و پنداری فرصت را برای سیر و گشت در باغچه های رنگارنگ بوستان دانش خویش مغتنم می شمارد. گاه آهنگ موسیقی دارد و می گوید: زخمه راندی تو بر ستای ضمیر گوش دل را نوا فرستادی باربد وش نوای جان آهنگ به نوآیین ادا فرستادی پرده برساختی به راه عراق در صماخ هوا فرستادی برکشیدی ز چنگ دل آواز |