fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
تکسرودها

دل و تن

نار خندان باغ را خندان کند

صحبت مردانت از مردان کند

گر تو سنگ صخره و مرمر شوی

چون به صاحبدل رسی گوهر شوی

کوی نومیدی مرو امیدهاست

سوی تاریکی مرو خورشیدهاست

دل تورا در کوی اهل دل کشد

تن تو را در حبس آب و گل کشد

مولوی
فهرست
  • بام دنیا - ترجمۀ آصف فکرت - بخش سوم
  • بام دنیا - ترجمۀ آصف فکرت - بخش دوم
  • بام دنیا - ترجمۀ آصف فکرت - بخش نخست
  • شعر نو یافته ای از رودکی
  • حافظ به گفتۀ حافظ
  • باز هم در خدمت مولانا
  • گفتار بلخ در مثنوی معنوی
  • خراسان بزرگ و دوستی خاندان پیامبر
  • غزل
  • معرفی کتاب: تاریخ هرات
  • تابش دیگر نمی تابد؟
  • گفتار بلخ در کلّیات شمس (5)
  • گفتار بلخ در کلّیات شمس (4)
  • گفتار بلخ در کلیات شمس(3)
  • گفتار بلخ در کلّیات شمس (2)
  • گفتار بلخ در کلّیات شمس (1)
  • ای دگرگونساز دلها
  • علم دولت نوروز
  • اسطورۀ انگور
  • حکمت در سویس آسیا-4 /حکمت در هرات
  • حکمت در سویس آسیا-3 / غزنی – قندهار - فراه
  • حکمت در سویس آسیا - 2 / ادامۀ بازدید از کابل
  • حکمت در سویس آسیا -1 / از پشاور تا کابل
  • حکمت در سویس آسیا / مقدّمه: حکمت و افغانان
  • از هرات تا ارومچی
  • چند روزی در جنیوا(ژنو)
  • یاد ندوشن
  • جام عدل
  • امیرزادۀ بافرهنگ
  • غزنه با شیراز دارد ربطهای معنوی
  • یاد امیرعلیشیرنوایی دربدایع الوقایع
  • با پروفسور فضل الله رضا(1)
  • با پروفسور فضل الله رضا(2)
  • چند غزل
  • در خراسان و...
  • مسجد و مکتبخانه
  • فاریاب، کندز و انیس
  • با مترجم حدود العالم
  • منشی صاحب
  • چند غزل دیگر
  • منشآت وقایع نگار
  • یادی از هرات نیم قرن پیش و ...
  • دیوار
  • از دبیرستان تا دانشگاه
  • زبان مردمی - ترانک
  • راه نیستان و...
  • حسن خان شاملو
  • گزارش سفیر قاجار
  • متن جغرافیایی از سدۀ چهارم
  • تاجیکی، دری، فارسی و دلبر سعدی
  • مقاله
  • میخ اول بر تابوت استعمار
  • مقدّمۀ فارسی هروی
  • باز هم از گل بگو
  • خوش آمد گل
  • بیدل و نسخه شناسی
  • غزل - پیام
  • مجلد 14 دائرة المعارف بزرگ اسلام
  • شیخ بهائی و هرات
  • با استاد حبیبی
  • چهل سال دوستی
  • به یاد جاوید
  • نـــیایــش
  • نوروز هـــــــرات
  • ادبـــکده
  • شهر ها و شعر ها
  • چند نکتهء لطیف
  • شکسته یا نشسته؟
  • از هرات تا مـکــّه
  • تــرجمۀ موزون
  • نکته...نکته...نکته
  • هیأت تحریر
  • یاد سمرقند
  • پروژۀ مسیح
  • خاطره
  • شانکر
  • به امید شادی روح مادرم، مریم منشی زاده
  • مطالعات کودکی
  • شیخ طاهر
  • یاد گرامی مادر
  • محیط فضل و ادب
  • کـُشککی
  • حقشناس باشیم
  • بیدل شناسی
  • میوه ها
  • عطّـار هروی
  • محقق طباطبایی
  • قلمرو زبان دری
  • آهوی کوهی
  • بخارا
  • فکری سلجوقی
  • شایق پندار
  • کتابفروشیها
  • استادمن در صحافی

  • نویسنده

                a_fekrat@msn.com  
     
     آصف فکرت در سال 1325 خورشیدی  دیده به جهان گشود. پس از فراگرفتن دروس مقدماتی، تعلیمات ابتدایی را ...

    فهرست آثار

    ·        مناجات و گفتار پیر هــرات، کابل، انتشارات بیهقی، 1356ش، 216ص.
            چاپ دوم، تهران، نشرثالث، 1387.
    0    لغات ...

    سایت های دیگر
    دفتر اشعار

    سروده های تازه

    یـــــــــادها

    ازگلستان من ببر ورقی

    Dari-Classics

    آمار پس از آبان 1389
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۸۳۴۵۴ نفر
    کاربران حاضر : ۷ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۹۴


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2006/02/0

    پروژۀ مسیح

    مسیح در  گفت و گوی دانشمندان

    جنیفر گرین در صفحۀ نخست شمارهء روز چارشنبه 10 جنوری2007 /21دی 1358    روزنامهء شهر ما- اتاوا سیتیزن  می نگارد:

    دانشمندان جهان شناختهء انجیلی بر آنند تا پروژۀ مسیح را به راه اندازند؛ پروژه یی که هدف از آن بررسی وجود تاریخی عیسی است.

                پروژه قرار است که کار را از نقطه یی که در سمینار مسیح  متوقف مانده بود از سر بگیرد و آن بررسی و راستیابی  گفتار ها و کردارهای مسیح در انجیل است.

                سیمینار مسیح در سالهای اخیر پویایی اش را باخته است اما [هرسال] در روز موعود به صورت منظم دویست دانشمند  گرد هم می آیند تا بحث کنند که آیا به راستی رفتار مسیح چنان بوده است که در انجیل آمده است؟

                دانشمندان  به روش استفاده از مهره ها  رای دادند. به این ترتیب که مهرۀ سرخ بردرستی، مهرهء  صورتی بر محتمل بودن، مهرهء خاکستری بر ممکن - تا غیر موثق بودن و مهرۀ سیاه بر ناممکن بودن. با این روش 82 در صد از گفتار و 84 در صد از کردار مسیح را [که در انجیل یاد شده]  ناموثق تا ناممکن یافته اند.

                مسیحیان محافظه کار و چندین دانشمند ازطیفهای مختلف از این گزارش به خشم آمده اند. برخی متألـّهین بر این باور اند که سمینار، دیواری میان ایمان و  خرد نهاده است، در حالی که دیگران در کلیسا های بیشتر لبرال می گویند سمینار با این بررسی باعث تقویت ایمانشان شده است.

    ناتان بپ، سخنگوی کمیتهء دانش آزمایی دین (بررسی علمی دین)  گروه سرپرست کنفرانس در دانشگاه کالیفرنیا در این ماه گفت که پروژۀ مسیح  آنچه را که  سمینارمسیح دست از آن برداشته است روی دست خواهد گرفت. این کار آتش تازه یی بر موضوع خواهد دمید. ما در را بر روی آزاد پژوهی ( تحقیق آزادانه) نخواهیم بست.

                ر. جوزف هافمن رئیس کمیته و نویسندهء نبرد عادلانه و جهاد: خشونت در یهودیت، مسیحیت و اسلام می گوید:سمینار اصلی از دنبال کردن آنچه که مدارک به آن رهنمون شده اکراه دارد.

                 او می گوید: هدف این نیست که ثابت شود که مسیح هرگز وجود نداشته است بلکه هدف به اقرار وجود زمینهء بررسی هدفمند در موضوع است.

                وقتی گفتار مسیح را سره ساختید ( زواید را برچیدید) و به 20 رساندید آن وقت  آدم [از شنیدن یا خواندن] آنها به شگفتی اندر می شود. افزون برآن،  سمینار در مورد به نگارش در آوردن موارد جدّی  اختلاف حتی در مورد همان تعداد هم  موفق نبود. در میان شرکت کنندگان کنفرانس از نامهای بزرگ می توان اینها را یاد کرد:

    • جیمز د. تبر رئیس بخش ادیان دانشگاه کارولینای شمالی و نویسندهء دودمان مسیح: بررسی نوین تاریخی  مسیح، خاندان سلطنتی او وتولد مسیحیت.
    • الن پگلز، استاد ادیان دانشگاه پرینستون، برنده جائزۀ راکفلرو فلوشپهای گوگنهایم و مک آرتر.
    • وان هاروی، استاد بازنشستۀ مطالعات ادیان دانشگاه استانفورد و نویسندهء  مؤرّخ و مؤمن.

    • جان دومینیک کراسن، عضوعالی سمینار.

                دو کانادایی نیز در کنفرانس مقاله خواهند داد: اندریو ریپن اسلامشناس در دانشگاه ویکتوریا و فلیپا کارتر از دانشگاه مک ماستر. 

                کنفرانس همچنان به اصل قرآن، اساطیر قرآنی و انجیلی و دگرگونیهای نوین در بررسی متون کهن و نقش شکاکیت در بررسی متون دینی  نگرش خواهد داشت.

                کمیتۀ بررسی علمی دین به هیچ مکتبی وابسته نیست بلکه یک پروژۀ مرکز تحقیقات، در امهرست، نیویورک است. گروهی که از سیکولاریسم، خرد، علوم و آزادی تحقیق دفاع می کند.

    شهر اتاوا – 11 جنوری 2007

    آصف فکرت

     

     

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ جمعه 22 دي 1385 ساعت 3:37 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    خاطره

     

    خانلری 20 ساله و بزرگمهر سپیدموی

     

    سال 1345 خورشیدی بود و ما سال دوم رشتۀ زبان و ادبیات دری را در پوهنتون (دانشگاه) کابل می  گذراندیم. از رخدادهای فرخنده و به یاد ماندنی آن سال سمینار ترجمه بود که از 30 خُرداد(جوزا) تا 4 تیر(سرطان) در تالار کتابخانۀ دانشگاه برگزار شد و گروهی از ورزیده ترین دانشوران و زباندانان کشورهای دوست و همسایه در آن شرکت داشتند و ما  دانشجویان نیز می توانستیم  بیننده و شنوندۀ آن  گردهم آیی باشیم.

                برای من دلپذیر بود که همزبانان خویش را از کشورهای دیگر ببینم.  و چنین  فرصتی در آنجا میسر بود. همزبان ایرانی و تاجیکستانی. 

    از ایران این کسان بودند:

    پرویز ناتل خانلری، استاد دانشگاه

    احمد آرام، عضو  دائرة المعارف فارسی

    منوچهر بزرگمهر، عضو بنیاد فرهنگ ایران

    نجف دریابندری، عضو انتشارات فرانکلن

     شهیندخت صنعتی

    همایون صنعتی، رئیس انتشارات فرانکلن

    داریوش همایون، مشاور انتشارات فرانکلن

    اسماعیل پوروالی، مدیر مسؤول بامشاد

    کیومرٍث شیبانی، عضو کمیتۀ ملی پیکار با بیسوادی

    و از تاجیکستان این کسان بودند:

    جلال اکرامی،  عضو هیأت رئیسۀ اتحادیۀ نویسندگان تاجیکستان

    ناصرجان معصومی، عضو اکادمی علوم تاجیکستان

    رحیم هاشم، عضو اکادمی علوم تاجیکستان

    حبیب احراری، عضو هیات رئیسۀ اتحادیۀ نویسندگان تاجیکستان

    باید یاد آور شوم که از میان این بزرگان تنها نامهای شادروانان خانلری، آرام، بزرگمهر، دریابندری و پوروالی (از ایران) و جلال اکرامی و ناصرجان معصومی (از تاجیکستان) به یادم مانده بود و نامهای دیگر را از گزارش سمینار افزودم.

                از افغانان بسیار خوش داشتم که سخنان استاد عبدالحی حبیبی را بشنوم و می شنیدم و بهره می بردم. دانشور دیگرافغان شادروان سرورخان گویا اعتمادی بود که بسیار در برابر برخی از واژه سازیها در ایران حساس بود. آنچه را آن روز از گویا اعتمادی شنیدم  بسیارپسندیدم و هنوز که سالهای سال از آن روز می گذرد، از یادم نرفته و از به یادآوردن آن خوش می شوم.

                به یادم نیست که به چه مناسبتی شادروان گویا اعتمادی برخاست و گفت: "ما در زبان دری کلمات بسیار زیبا و کوتاهی داریم که دوستان ایرانی ما  از آنها استفاده نمی کنند و به جای آن کلماتی را به کار می برند که  نه دری است و نه ساده.  به صورت نمونه  کلمه های  "پـُرزه فروش" و " پرزه فروشی" که ترکیبی کوتاه و سرهء فارسی دری است.  در ایران به  جای "پرزه فروش" می گویند: "فروشندۀ لوازم یدکی اتومبیل" و به جای "پرزه فروشی" می گویند: "فروشگاه لوازم یدکی اتومبیل". شما خود قضاوت فرمایید کدام بهتر است و آسانتر؟ لوازم یدکی اتومبیل  ترکیبی است از کلمات غیر دری و خارجی؛ در حالی که پرزه فروشی یک ترکیب خالص فارسی دری است."   سالها می گذرد و من که نویسندهء این سطورم، بارها به مناسبتهای گوناگون این استدلال بسیار منطقی مرحوم گویا اعتمادی را نقل کرده ام.

    باری سخن به درازا کشید. و عنوان گفتار چیزی دیگر بود که به آن بایدم پرداخت.  از خانلری اشعاری خوانده بودم که خوش داشتم و یکی از آنها را بسیار خوش می داشتم. به استاد ما شادروان دکتر جاوید گفتم که دلم می خواهد که استاد دکتر خانلری شعری را که دوست دارم در دفتر یادبودم بنویسند. ایشان محبت فرمود و در یک فرصت مناسب، از شادروان دکتر خانلری خواهش نمود تا چیزی در دفتر خاطرات من بنویسد.  خانلری با پیشانی گشاده و خوشرویی خاص خودش کتابچه ام را گرفت و من از او خواستم که شعر "بوسه و عید" را برایم بنویسید و گفتم که من این شعر او را بسیار دوست میدارم.

                استاد خانلری بر صفحۀ کتابچۀ یادبود من، که دارای برگهای آبی از کاغذ ابریشمی بود، چنین نوشت:

    " عجیب نیست که ... فکرت از من خواسته اند که این شعر را  در دفتر شان بنویسم؛ چون من به سنّ و سال ایشان بودم که این شعر را سرودم :

     

    عید و بوسه

     

    گفتمش :"بوسه دهی؟" گفت:" هنوز

    موسم آن نرسیدست مرا

    بهر تبریک ببوس از من روی

    چون به نوروز دهی دست مرا"

    گفتمش: "موعد یکساله بتا

    مدّتی سخت مدید است مرا

    جان من بوسه بده عذر میار

    دیدن روی تو عید است مرا"

     (امضاء)

     

    خوانندۀ گرامی خود می تواند دریابد که شادروان خانلری با چه لطفی هم شعرنوجوان پسند را نوشت و هم  وانمود کرد که حال دیگر در چنان حال و هوایی نیست.

                من که حال دیگر جرأت بیشتری یافته بودم در جست وجوی دانشمند ایرانی دیگری بودم. مرحوم احمد آرام و مرحوم منوچهر بزرگمهر هنگام  تفریح، یا تنفس، در بخش رفرنس (کتب مرجع) به مرورکتابها  و مطالعه سرگرم بودند.  برای من آقای بزرگمهر قیافهء جذابی داشت سر و ریشش سراسر سپید بود. ریشی به اصطلاح فرانسوی یا پروفسوری داشت. به او که می نگریستم یک دانشمند غربی را در ذهنم مجسم می نمودم که از ایران آمده است و فارسی نغز می داند. آقای آرام هم ترجیح داد که یادداشت را آقای بزرگمهر بنویسد. کتابچه ام را روی میز به سوی مرحوم دکتر منوچهر بزرگمهر پیش کردم. ایشان با محبت و خوش رویی دفتر را  پیش دستش کشید و چنین نوشت:

                "... فکرت به فکر این که این بی فکر دارای فکریست از من خواسته اند که در دفتر شان چیزی بنویسم؛ بی خبر از این که :

    ای بسا ریش سیاه و مرد پیر

    وی بسا ریش سپید و دل چو قیر

    پیر پیر عقل باشد ای پسر

    نی سپیدی موی اندر ریش و سر

    انشاء الله ایشان هم به سن و سالی برسند که  حقیقت را دریابند...."(امضاء)

                نگارنده در آستانهء سال نو میلادی و عید قربان این یادداشت را نوشت تا هم از آن بزرگان یادی با سپاس نموده باشد و هم خوانندگان را نمونه یی از دروس و پند و اندرزهای روزگار جوانی  فراروی نهاده باشد:

    نصیحت گوش کن جانا! که از جان دوست تر دارند

    جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

    و چون این نوشته را  به پایان بردم و بر صفحه نهادم و باز خواندم، حقیقتی تلخ را دریافتم و آن این که تقریباً همه بزرگانی که از ایشان یاد کردم شادروان شده اند و ما خـُردان هنوز درنیافته ایم که ما را نیز شادروان بربایست چیدن.

     

    31 دسمبر2006میلادی

    برابر با 11 دی (جدی) 1385 هجری خورشیدی

    آصف فکرت – شهر اتاوا

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ يكشنبه 10 دي 1385 ساعت 4:17 قبل‏ازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    شانکر

                     دانشمندی سالخورده در خدمت خـُردسالان هند

    در سال 1359 خورشیدی  سفری به دهلی، پایتخت هند، داشتم. این سفر که یک مأموریت  علمی – آموزشی بود، بوک ورکشاپ (کارآموزی کتاب) نام داشت. نگارنده در آن هنگام مدیر مجله اختصاصی کتاب، وابسته به کتابخانهء عامّـه(ملـّی) افغانستان  بود. در این سفر که بسیار کوتاه بود برای ما که پنج نفر از پنج کشور آسیایی بودیم، برنامۀ  فشرده و مفیدی ساخته بودند. من با آنکه پیش از آن مدّتی مدید در هند به تحصیل روزنامه نگاری مشغول بودم، از این سفر کوتاه  به همان پیمانه، اگرنه بیشتر،  خاطرات و آموخته اندوختم.  دیدار برخی  از شخصیتهای  اهل کتاب و کتابخانه و انتشارات از جملهء چیزهایی بود که در برنامهء ما گنجانیده شده بود. با آنکه همهء موارد آن برنامه سنجیده ، مفید و آکادمیک بود، آنچه که بیش از همه برای من به خاطرماندنی و  دلپذیر ماند دیدار با یک نویسنده و روزنامه نگار معروف هند آقای شانکر بود. شانکر با بزرگمنشی برنامهء دیدار ما را در یک شب کامل در خانه اش پذیرفته بود و ما هم بسیار شادمان بودیم از این که با زندگی خصوصی و با خانوادهء یک شخصیت علمی آشنا می شدیم. آن شب همه چیز برای ما دلپذیر و خوشایند بود. از پذیراییهای سطح بالا ولی آمیخته با فروتنی که خاص شخصیتهای  علمی همه جا، بویژه هند، است تا غذاهای خوشمزه و خوشرنگ و خوشبوی همه مهمان را خورسند از ورود و ماندن در خانهء آقای شانکر می نمود. به یاد دارم که آن شب ، ظاهراً به دلایل باز سازی بخشی از تأسیسات آن محل، برای چند ساعت برق خاموش بود و میزبانان ما این را می دانستند.  برای همین چند تا از چراغهای تفت سوز و شمعدان های متعدد را را آماده داشتند که چون برق قطع شد، آنها را  افروختند و محفل را شکوهی شاعرانه و عارفانه بخشیدند. به هر روی تعارفا ت که هر یک از میهمانان شرح دادند که از کجایند و چه می کنند و چه کارهایی انجام داده اند به انجام رسید. همراهان ما همه از کارکنان کتابخانه ها در نپال، تایلند، فلیپین ویکی دو کشور دیگر بودند. همه را به خوبی و خوشی پذیرفت و اما نوبت که به نگارندهء این سطور رسید خوشتر داشت و نشان داد که با سرزمین ما پیوندی کهن دارد. هندیها در کُل مردمان افغانستان و ایران را دوست می دارند و پیوند کهن تاریخی و فرهنگی میان مردمان سه کشور را گرامی می شمارند. این تعارفات سپری شد و نوبت به آقای شانکر رسید. آن نگارندهء کهنسال که به آرامی و متانت و با فروتنی سخن می گفت، که بیشتر هندیان، خاصه که به دانش آراسته باشند، چنین اند،  به ما شرح داد که مطبوعاتی بوده و کارتون نگار و سالها بدان کار روزگار به سر برده از دوستان و همکاران مرحوم جواهرلعل نهرو نخست وزیر فقید هند بوده و سفرهای متعددی با او داشته، اما همهء اینها را همتی که در بخش دوم زندگی کاری خویش نموده تحت الشعاع قرار داده و او را پدر کودکان هند ساخته است.

     

    هند با جمعیتی که در آن روزها می رفت که به میلیارد برسد بخش عظیمی از پیشرفت نسل جوانش را مرهون همین شخصیت دانا، مردم دوست و فروتن بود.

    و ما که در آن شب میهمان این شخصیت عالیقدر بودیم این را به درستی نمی دانستیم و او خود نیز که  بایست ما را از کارهایش تا حدودی مطلع می ساخت، چنان کارها و خدماتش را سهل و ساده نشان می داد که گفتی همه کارها را از سر تفریح و سرگرمی کرده است . البته درست است که کاری را که آدم بخواهد و دلخواه و از سر شوق باشد  همانا سرگرمی و تفریح است ولی ایکاش همه سرگرمیها و تفریحها چنین باشد که با سرنوشت نیکفرجام  میلیونها کودک و نوجوان که آینده سازان هر کشورند بستگی داشته باشد.

    آقای شانکر برای ما شرح داد که چگونه دریافته بود که کودکان کشورش به کتب و مجلاتی نیازمند بودند که  آسان دریابند و به آسانی و با علاقمندی از آن انتشارات  مطالب مورد نیاز را بیاموزند. او برای ما شرح داد که چون به کار انتشارات مجله و کتاب برای کودکان آغاز کرد، دریافت که بایست بسیاری از این کتابها و مجلات به بهای اندک و حتی برایگان در دسترس کودکان قرارمی گرفت. این بود که او در اندیشهء یک منبع درآمدی برای  تمویل کارهای انتشاراتی کودکان افتاد و دستگاه لعبتک سازی که در انگلیسی "دال" و در ایران "عروسک" می گویند بنا نهاد. و آن پیکره های کوچک انسانی است که نمودار قیافه، رنگ پوست، پوشاک و برخی از ویژگیهای فرهنگی است که می شود آن را با پیکرک ها نمایش داد. فردای آن روز که ما به  دیدار موزهء لعبتک ها( دال میوزیم) رفتیم، دیدیم دنیایی است که به صورتی بسیار آموزنده با بخشهای متعددی که دارد نموداری از شناسایی همهء مردمان جهان است.

    بدین ترتیب همچنان که  آقای شانکر توضیح داد که این موزه و گروهی که با دست و به دقت و با مطالعۀ جوانب مختلف مردمشناسی پیکره ها و پوشاک آنها را می ساختند و هنوز هم می سازند، هم توانست مدرک عایداتی برای تکافوی هزینهء انتشارات ارزان و قسماً رایگان برای کودکان هند فراهم سازد و هم مرکزی برای مبادلهء فرهنگی با سراسر جهان شود.

    آن شب در خانهء شادروان شانکر و فردا در موزیم و به اتفاق و رهنمایی آن مرد بزرگ  به خوشی گذشت، اما امروز که پیشرفتهای کشور هند و دانش و بینش نسل جوان هند را می بینم،  دستاورد همت و کوشش شادروان کشاو شانکر و افرادی مانند او را بیشتر در می یابم. 

    کشاو شانکر پیلاو، پیش از آزادی هند و پس از آن، بزرگترین کارتون نگار هند بود. او از مردمان کرالا در جنوبغرب هند بود. در دانشسرای حقوق درس می خواند که آن را رها کرد و به کار پرداخت. کارتونهایش روزنامه ها را به سوی او کشانید و در 1932 به روزنامهء هندوستان تایمز پیوست. خدماتش در آستانهء آزادسازی کشور او را یک نامه نگار ماندگار ساخت.

    در 1946  هفته نامهء شانکر را انتشار داد که با انتشار کارتونهایش تا 1975  چاپ می شد.  اما در این هنگام آن را بست و خامه به نوشتن گرفت. او همت خویش را وقف کتابها و مجلات کودکان نمود. کاری که در 1952 آغاز نموده بود. "سی بی تی"  ( اتحادیهء کتاب کودکان)  پیشاهنگ نشر کتابهای کودکان ِ هند است. این سازمان هدف عالی و بلندپروازانه اش را ترویج و ارتقاء کتابها و مجلات با تحریر و تآلیف عالی، تصاویر سطح بالا و طرح و آرایش مرغوب تعیین نمود. هدف عرضهء کتابهایی بود و هست که آنها را آسان توان خواند و آسان توان دید. کتابها و مجلاتی که کودکان را تشویق کند تا درک بهتری از میراث فرهنگی کشورشان (هند)  داشته باشند.  مجلهء انگلیسی دنیای کودک ( Children’s World ) از انتشارات همین شرکت به زبان انگلیسی بود و همچنان به تأسیس " انجمن نویسندگان و صورتگران برای کودکان (AWIC) همت گماشت. او مسابقات متعددی برای رقابت سالم کودکان و هم برای نویسندگان و صورتگران کتابهای کودکان پایه گذاری کرد.

    در آن شب به ما شرح داد که چگونه برای حفظ و بقای انتشارات کودکان، موزهء لعبتکها (تماشا خانهء گدیها یا Doll Museum ) را بنیاد نهاد. او به ما شرح داد که چگونه سی سال پیش  با دریافت لعبتکی از سفیر مجارستان (هنگری) شیفتهء ان لعبتک و پوشاک آن شده بود.  سفیر لعبتک را برای آنکه به  جای جایزه یی در مسابقات کودکان از آن استفاده شود، داده بود.  آن لعبتک چنان برای شانکر دلپسند بود که از سفیر خواهش کرده بود اجازه دهد آن را برای خود نگه دارد. از آن پس شانکر به گردآوری لعبتکهای جامه پوش آغاز کرده بود. این کار برای شانکر آسان بود؛ زیرا او که روزنامه نگاری معتبر بود سفرهای مکرر داشت. بیشتر این سفرها به همراهی جواهرلعل نهرو نخست وزیر فقید هند بود. او بزودی مجموعه یی در حدود 500 لعبتک  جامه پوش از کشورهای مختلف جهان گرد آورد و بر آن شد تا  آنها را  در کنار کارهای نقاشی کودکان به نمایش بگذارد. چون این نمایشگاه در چند جای مختلف برگزار شده بود،  چند تا از این لعبتکها هنگام بستن و گشودن و بردن و آوردن شکسته  و خاطر شانکر را آزرده بود.  در نمایشگاهی که در دهلی برگزار شده بود، جواهرلعل نهرو و دخترش اندیرا گاندی از آن دیدن کردند.  شانکر پریشانی خود را از شکستن لعبتکها  آشکار ساخته و اندیراگاندی در پاسخ گفته بود که چرا این نمایشگاه در یک جای و برای همیشه برپا نباشد؟  چنین شد و موزهء عروسکها در 1965 در ساختمان شرکت کتاب کودک در شهر دهلی در بخشی که  "بهادرشاه ظفر مارگ" نام دارد، آماده و به دست رئیس جمهوری آن هنگام رادا کرشنان گشایش یافت.

     امروز هزاران لعبتک در این موزیم نگهداری می شود و آن هنگام که نویسندهء این سطور از آنجا دیدار کرد، بخشی داشت که  پیاپی در آن بخش پیکره ها را می ساختند و سپس جامه می دوختند و می پوشانیدند و سرانجام آنها  را رنگ آمیزی می کردند و می آراستند. در ساختن پیکرهء لعبتکها ویژگیهای بدن و سیمای آنها با توجه به اینکه لعبتک از کدام مردم و کدام کشور نمایندگی می کرد به دقت در نظر گرفته می شد. همچنان پوشاک هر لعبتک نمایندگی از پوشاک مردمی می کرد که لعبتک به آنها تعلق داشت. مثلاً اگر شما به دیدار آن موزه می رفتید و ایرانی یا عراقی می بودید، به قسمت مربوطه که می رسیدید بدون این که کسی به شما معرفی کند، می گفتید که این بخش مربوط به ایران یا عراق است. با دیدار از موزه دریافتیم که  که با همه فروتنی اش، او یکی از نشاندار ترین مردان هند بود. نشانهای افتخاری که از سراسر گیتی به او اهدا شده بود.

    شادروان شانکر در دسامبر 1989 (ده سال پس از آنکه در خانه اش مهمان برخوردار از کرامت و فروتنی اش بودیم) درگذشت. روانش شاد. 

    25 دسامبر 2006

    آصف فکرت – شهر اتاوا

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ دوشنبه 4 دي 1385 ساعت 5:09 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    به امید شادی روح مادرم، مریم منشی زاده

    مریــم ِ  مســــــلمان

    بامداد امروز در صفحۀ اول روزنامۀ شهر ما، اتاوا سیتیزن، مطلبی با عنوان بالا چاپ شده بود که خوشم آمد. دیدم در روزگاری که برخی به دشمن تراشی و نفرت آفرینی می پردازند کسانی هم هستند که در اندیشه الفت آفرینی و پیوندگری اند. چون مطلب برای من جالب و دلنشین بود به فارسی برگرداندم تا شما دوستان گرامی هم از آن بهره مند شوید. (آصف فکرت)

              ,اگر جویای یک متن دینی هستید که بیشترین ارجاع به مریم، مادر عیسی، را داشته باشد،  فراتر از قرآن نخواهید یافت، جنیفر گرین می نویسد:

              مریم، که در جهان مسیحیت جایگاه اساسی و  برخوردار از پشتیبانی در"میلاد" دارد، از بزرگداشت مسلمانان نیز به گونه یی برابر، اگر نه بیشتر، برخوردار است.  اسلام و مسیحیت مریم را فراتر از همه زنان بزرگ می دارند؛  آدمیی که خداوند او را برگماشت تا به دوشیزگی عیسی را زاد. امّا قرآن 34 بار از مریم نام برده و بخشی (سوره یی) را سراپا به نام او نامیده است؛ چیزی که، بر پایهء  فهرست کامل آیات کرودن، در انجیل، ازان برخوردار نشده است. او تنها زنی است که به نام از او در قرآن یاد شده است و برخی  از دانشمندان می گویند که مسلمانان بیشتر از مسیحیان مریم را گرامی میدارند( احترام می نمایند).

              بروس لارنس، دانشمند اسلام شناس و نویسندهء قرآن: یک زیستنامه می گوید "بیگمان او چشمگیرترین چهرهء زنی است که  درهمهء قرآن نمودار است. این چیزی بیش از آن است که مسیحیان به آن می پردازند."

              رابرت موینهان، دبیر مجلّۀ  اندرون واتیکان (انساید د واتیکان) به گونه یی با این گفته همرأی است: "می توانم بگویم که مسلمانان، مسلمانان باورمند، در مقایسه با بسیاری از مسیحیان ِ امروز، احترام بیشتری به مریم دارند و این به دلیل کاهش " احترام به مریم" در مسیحیت است.

              گروههایی از پرستندگان در سراسر جهان،به ویژه در میان  کاتولیکان، هنوز به گونۀ گسترده یی مریم  را به دعا می خوانند. اما نفوذ او بر نسل پسین کاهش پذیرفته است. در حالی که بانوان جهد می کنند تا صدایشان شنیده شود، در سلسله مراتب کلیسا و به گونه یی گسترده تر  در جامعه، اندرزدهی در پیروی از مریم، نمونۀ پاکدامنی و راضی به رضای خدا بودن، به  گونۀ یک بافت روحانی در آمده که هدف ازطرح آن  نگهداشتن زنان روی رده (خطّ) است.

              آقای موینهان  از دفترش در شهر ر ُم می گوید: "او  بیرون از تصویر نیست؛ در عین حال داخل تار و پود ایمان هم بافته نشده است. این بافت در رویارویی با جهان مدرن از هم گسسته است".

               او می گوید که زنان مسلمان مریم را اینچنین به آزمون  رنگباختگی سیاسی نسپرده اند و هنوز به آسودگی و آسانی به  او روی می آورند.

              آینور گونینچ بانوی  37 سالۀ اتاوایی مسلمان هر هفته  به شهر مونریال می رود تا دورهء درجۀ ماستری در رشتۀ مهندسی منابع حیاتی در دانشگاه مک گیل  به سر رساند. او مادر دو پسر است. او مانند بسیاری از دیگر زنان مسلمان، در دورۀ بارداری (حمل)  و هنگام درد زایمان، به مریم توسـّل می جست.  سورهء نوزدهم قرآن، سورهء مریم،  را می خواند. او همچنان، مانند مریم در آستانۀ زادن عیسی، خـُرما می خورد.

     "می گویند که این کار زایمان را آسان می سازد".

    چنین بود؟

    "بلی!"

    " مریم، برای ما، نشانۀ پاکدامنی، شکیبیایی، امانت، و ایمان صددرصد به خدا، حتّـی در دشوار ترین لحظات  است.  وجودم پـُر از عشق او و احترام به اوست. نمی توانم تصور نمایم که شما بدون شوهر بچـّه یی داشته باشید. در کنار مردمی باشید که شما را نمی پذیرند و باز هم ایمانتان را حفظ کنید. این در خور بردباری نیست (قابل تحمل نیست)."

    " اگر از زنان پیغمبری می بود، مریم بود.  او می دانست که این  زندگی گذراست".

    مسیحیت و اسلام  در طبیعت اساسی مسیح دگرگونگی دارند. برای مسیحیان عیسی خدای و پسر است؛ اما برای مسلمانان او پیغامبر است و، به تمامی، آدمی است.

    اما  گزارش هردو از تولد عیسی همسان است. هر دو از زن و شوهر کهنسالی  می گویند که به زاری از خدا می خواستند (التماس می کردند) که برای شان فرزندی بدهد.

    در انجیل الیزابت و شوهرش زاکاری روحانی صومعه، مادر و پدرِ جان ِ باپتیست (یحیی تعمید دهنده ) می شوند.

    در قرآن، زکریّـای کهنسال از خدا به دعا فرزندی می خواهد و دعایش با  تولد یحیی (جان)  مستجاب می گردد. 

    آنا، مادر مریم نذر می کند  که فرزند خویش را در راه خدا تقدیم نماید.  اما  نوزاد  دختراست و مادر نا امید می گردد ولی با آنهم او را، که ماری یا مریم نام نهاده، به صومعه  می سپارد و او تحت سرپرستی زکریا قرارمی گیرد.

    مریم هر روز اشراقها و رؤیاهای مقدس می بیند. هنگامی که زکریا خوردنی می آرد می بیند که فرشته ها پیشتر برای دختر جوان خوراک آماده کرده اند.  جزئیات با مقدمهء جیمز همسان است. متن این گزارش در انجیل گنجانیده نشده است؛ اما  رومی ها و کاتولیکهای ارتدکس شرق به آن باور دارند.

    در قرآن آمده است که  جبرئیلِ فرشته نزد مریم می آید تا به او بگوید که "او فرزندی خواهد زاد" و مریم می گوید که "چگونه من فرزندی خواهم زاد در حالی که می بینم که هیچ مردی مرا نبسوده است(لمس نکرده است) و من ناپاکدامن نیستم"

    او می گوید"چنین است و خدای تو می گوید: آن برای من آسان است و او را نشانه یی برای آدمیان و رحمتی از سوی خویشتن خواهیم ساخت و چنین مقدر شده است". پس  او[(مریم)] بدو [(به عیسی)] باردار شد و به سرزمینی دور رهسپار گشت.

    در قرآن، یوسف نیست که  از نیکنامی او حمایت کند.  به جای آن مریم به جایی ناشناخته می رود تا کودکش را به دنیا آورد. باری درآنجا  ازسر درد فریاد می زند که "کاش من پیش از این مرده بودم".در پاسخ، خداوند جوی آبی می آفریند و درختی خرما بر فراز آن.

    هنگامی که او، فرزند در بغل، به خانه باز می گردد، مردم دهکده وحشت می کنند. او چسان می تواند بدون شوهر صاحب فرزندی شود؟ عیسی که هنوز کودکی چند روزه است، خودش از آغوش مادر با آنان سخن می گوید.

    مریم همچنان پیوندگری است میان اسلام و مسیحیت؛ مطلبی که پاپ بنیدیکت 16 در سفر پسین به ترکیه، هنگامی که در شهر افسوس آیین شام یزدانی (عشاء ربـّانی) را بزرگ می داشت، به آن تماس گرفت. شهر افسوس در غرب ترکیه قرار دارد و می گویند که مریم واپسین روزهای زندگی را در آنجا گذرانیده است.

    پاپ  به او به صفت پیوندی  روشن میان اسلام و مسیحیت اشاره کرد و تأکید بر این داشت که احترام گزاردن همسان به مریم می تواند به پیوستن دو دین به همدیگر کمک کند.

    آلن کارشناس و نویسندۀ واتیکان نیزهنگام دیدارپاپ بر موضوع پیوند تبصره نموده به خبرنگاران گفت:" این راست است که از مریم در قرآن بیشتر یاد شده است تا این که در عهد جدید (انجیل)"

    "او همیشه یک چهرهء قویّـاً قابل احترام و مردمی برای مسلمانان و نیز مسیحیان بوده است. و این به هیچوجه شگفت انگیز نیست اگر بنیدیکت 16 می خواست بر آن اساس به نحوی  بنایی نهد.

                    

    اتاوا سیتیزن، 21 دسمبر 2006

    ترجمۀ آصف فکرت

     

     

     

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ يكشنبه 3 دي 1385 ساعت 1:06 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com