fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
تکسرود ها

شنگک و شنگولک

ناگهان بستُد دلم دلدارکی
شنگکی شنگولکی عیارکی
چستکی کم گویکی پٌردانکی
تُرککی گلچهرکی طرّارکی
شوخکی شیرینکی موزونکی
جانکی جانانکی دلدارکی
خوبکی زیبایکی نیکویکی
شورک انگیزی شکر گفتارکی
مستکی جادویکی گستاخکی
سحرک آمیزی و دل آزارکی
خرّمی افزایکی غم کاهکی
شادمانی بخشکی غمخوارکی
بویک زلفینک مشکینکش
مشکک افشانی و عنبربارکی
حسنک رخسارک چون ماهکش
دل نهانی دزدکی مکارکی
غمزگک خونریزکی هاروتکی
نرگسک سرمستکی بیمارکی
زلفکش راصددل وجان ودلک
زیرکی بربندکی امّارکی
لعلکش سرچشمۀ حیوانکی
قدّکش کبک دری رفتارکی
زلفکش مشکینکی پُرچینکی
چشمکش فتّانکی خونخوارکی
خطّک پُر حسنک پُرتابکش
بندکی زنجیرکی و مارکی
پیشک رخسارک رنگینکش
ماهک و خورشید خدمتگارکی

از کلیات شمس

فهرست
  • اسطورۀ انگور
  • حکمت در سویس آسیا-4 /حکمت در هرات
  • حکمت در سویس آسیا-3 / غزنی – قندهار - فراه
  • حکمت در سویس آسیا - 2 / ادامۀ بازدید از کابل
  • حکمت در سویس آسیا -1 / از پشاور تا کابل
  • حکمت در سویس آسیا / مقدّمه: حکمت و افغانان
  • از هرات تا ارومچی
  • چند روزی در جنیوا(ژنو)
  • یاد ندوشن
  • جام عدل
  • امیرزادۀ بافرهنگ
  • غزنه با شیراز دارد ربطهای معنوی
  • یاد امیرعلیشیرنوایی دربدایع الوقایع
  • با پروفسور فضل الله رضا(1)
  • با پروفسور فضل الله رضا(2)
  • چند غزل
  • در خراسان و...
  • مسجد و مکتبخانه
  • فاریاب، کندز و انیس(1)
  • فاریاب، کندز و انیس (2)
  • با مترجم حدود العالم
  • منشی صاحب
  • چند غزل دیگر
  • منشآت وقایع نگار
  • یادی از هرات نیم قرن پیش و ...
  • دیوار
  • از دبیرستان تا دانشگاه
  • زبان مردمی
  • راه نیستان و...
  • حسن خان شاملو
  • گزارش سفیر قاجار
  • متن جغرافیایی از سدۀ چهارم
  • تاجیکی، دری، فارسی
  • مقاله
  • دلبر سعدی
  • ترانک
  • میخ اول بر تابوت استعمار
  • مقدّمۀ فارسی هروی
  • باز هم از گل بگو
  • نسخۀ فرسوده
  • خوش آمد گل
  • استنساخ اهل حال
  • غزل - پیام
  • مجلد 14 دائرة المعارف بزرگ اسلام
  • شیخ بهائی و هرات
  • با استاد حبیبی
  • چهل سال دوستی
  • به یاد جاوید
  • نـــیایــش
  • نوروز هـــــــرات
  • ادبکده 2
  • ادبـــکده
  • شهر ها و شعر ها
  • چند نکتهء لطیف
  • شکسته یا نشسته؟
  • نکته ... نکته ...نکته
  • از هرات تا مـکــّه
  • تــرجمۀ موزون
  • نکته...نکته...نکته
  • هیأت تحریر
  • یاد سمرقند
  • پروژۀ مسیح
  • خاطره
  • شانکر
  • به امید شادی روح مادرم، مریم منشی زاده
  • مطالعات کودکی
  • شیخ طاهر
  • یاد گرامی مادر
  • محیط فضل و ادب
  • کـُشککی
  • حقشناس باشیم
  • بیدل شناسی
  • میوه ها
  • عطّـار هروی
  • محقق طباطبایی
  • کمال خراسانی
  • آهوی کوهی
  • بخارا
  • نکته...نکته...
  • فکری سلجوقی
  • آثار فکرت
  • شایق پندار
  • کتابفروشیها
  • استادمن در صحافی

  • نویسنده

                a_fekrat@msn.com  
     
     آصف فکرت در سال 1325 خورشیدی  دیده به جهان گشود. پس از فراگرفتن دروس مقدماتی، تعلیمات ابتدایی را ...

    فهرست آثار

    ·        مناجات و گفتار پیر هــرات، کابل، انتشارات بیهقی، 1356ش، 216ص.
    ·        لغات زبان گفتاری هــرات، کابل، انتشارات بیهقی، ...

    سایت های دیگر
    شـــــعر فکرت

    یـــــــــادها

    ازگلستان من ببر ورقی

    Dari-Classics

    دوبیتی ها
    شمارگر
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۱۵۷۷۰۶ نفر
    کاربران حاضر : ۴ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۸۴


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2006/02/0

    ترانک

     

    زندگی

     

    خوانده ام که:

    زندگی ترانه نیست

    داستان عاشقانه نیست!

    دیده ام ولی، که  با تبسمت

    زندگی   ترانه می شود

    داستان عاشقانه می شود

     

    اتاوا، 21 جولای 2007

    آصف فکرت

     

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ يكشنبه 31 تير 1386 ساعت 2:14 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    میخ اول بر تابوت استعمار

    ماجراهای شگفت انگیز پاتنجر در افغانستان

    =

    THE AFGHAN CONNECTION

    By George Pottinger, Scottish Academic Press,

    Belfast, 1983.

    ترجمۀ محمد آصف فکرت

    مرکز خراسان شناسی، آستان قدس

    مشهد،1379

    در دسمبر 1842(1258ق) لرد النبوروLord Ellenborough، فرماندار کلّ هند، بر کرانۀ رود سوتلج Sutlej در فیروزپور، ضیافت باشکوهی برپا نمود که عظمت  نیروهای لشکری و کشوری( عسکری و ملکی) بریتانیا  را نشان می داد. فرماندار کل و همراهانش به این ایالت رسیده بودند و انبوهی از سپاهیان هندی شتابان خیمه ها را در صحرا برافراشتند. این تماشای پرهزینه برای بزرگداشت « اردوی تلافیجوی » در بازگشت از افغانستان برپا شده بود. اردوی تلافیجوی مأمور انتقام قتل عام یک نیروی دیگر بریتانیایی بود که چهارسال پیش با نام پر آوازۀ اردوی سند، با چنین آتشبازیهایی رهسپار کابل شده بود. النبورو از فرصت پیروزیش شادمان بود اما این جشن برای برخی از حاضران طعمی ترش داشت. آنان به یاد داشتند که از شانزده هزار سپاهی و مددکار که عقب نشینی شان را از پایتخت افغانستان در ماه جنوری آغاز کرده بودند، تنها یک اروپایی، آن هم به ارادۀ طرف مقابل، زنده به جلال آباد رسیده بود. شماری اندک اسیر و گروگان شده و دیگران یکسر از دم تیغ گذشته بود. اکنون افغانان به کیفر رسیده بودند و بازار بزرگ کابل با خاک یکسان شده بود. اما در خطوط انگلیس  نهانی سخن می رفت که میز فرماندار کل با گوشت پخته در مرده خانه آراسته شده بود. دیگران بر این اندیشه بودند که سیل ادعا ها و نیز جست و خیزهایش در فیروزپور هردو کاری نا معقول و بی معناست. در میان افسران ارشد، سر جاسپر نیکولزJasper Nicolls، فرمانده کل، از همۀ این معاملات دلزده شده بود.  او ورود نظامیان را دیده و اکنون در خیمه اش نشسته و کاغذهایش پیش رویش بود. سیمایی گرفته داشت.  درآگست 1839 یک هفته پیش از رسیدن اردوی سند به کابل، به فرماندهی منصوب شده بود، و می بایست ماهها انتظار می کشید تا سلفش کرسی را به او واگذار کند. ازین رو هنگام لشکرکشی اردوی بدفرجام انگلیس به کابل، و سرانجام  تباهی آن، نفوذ اداری اندکی در تدارک آن سپاه داشت.  تازگیها هم النبورو اورا با بی اعتنایی دستوراتش در اعزام اردوی تلافیجوی سرزنش نموده بود. نیکولز در روزنامچۀ  خاطراتش نوشته بود که بی اعتنایی فرماندار کل به مقام او نابخشودنیست. در بالاها هماهنگیی نبود. اما اکنون این روزنامچۀ خصوصی او نبود که درآن مطالب معمولی فرامین، افتخارات، و ترفیعاتش را می نگاشت، بلکه او ناخودآگاه  سرگرم نگارش گزارش چگونگی گرفتاری ارتش بریتانیا به مصیبت بی مانندی بود که چنین تلافیجوییی را ایجاب می کرد.

              برائت نیکولز در یک نکته  روشن بود:  کسی  او را در برنامه ریزی یا عملیات لشکرکشی ملامت نمی کرد. در باز نشستگی نیز تاکید می کرد که اگر با او مشورت می شد در برابر هیچگونه امتیازی هرگز با لشکرکشی موافقت نمی کرد. (1)  در نگارش یک پیش نویش رسمی، نیازی  نبود بر اندیشه اش فشار آورد تا بنویسد چه اشتباهاتی رخ داده است.   از نگاه استراتژیک می گفت که بدترین اشتباه، جنگ با تأسیسات دوران صلح، آنهم بدون پایگاه امنیتی بود.  نخستین استدلال او با ارزش و کارشناسانه، و دومی نیز بیگمان درست بود. راههای کابل – هندوستان تنگ و همیشه بدون محافظ بود.  تدارک مایحتاج افتضاح  آمیز بود و کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته بود بی نواتر ازآن بود که  می شد از آن خواروبار و علوفه بدست آورد. اشتباهات تاکتیکی هم کم نبود. اسلحه، قورخانه(جبّه خانه)، و حتی تنخواه سپاهیان، بدون دفاع و در معرض دستبرد قرار داشت. دیگر که اعزام سپاهیان بومی (هندی) به افغانستان کار ابلهانه ای بود، زیرا هم آنان و هم  اروپاییان منفور و بیدین پنداشته می شدند.  نیکولز برای گریز از انتقاد شدید انفرادی  افسران،  موضوع را « غفلت بزرگ و ادارۀ نادرست نظامی» جمع بندی می کرد.  سرانجام برای حفظ اندک آبروی بجاماندۀ ارتش، اختیارات  تفویض شده به مقامات سیاسی و خوشبینی کورکورانۀ نمایندۀ سیاسی بریتانیا، مقیم دربارکابل را زیر سؤال می برد.  این تصویر هراسناک را یک دانشجوی دانشکدۀ افسری با ناباوری می نگرد و چنان می پندارد که این گزارش به قلم یک ژنرال برکنارشده و ناامید، که می خواسته خود را تبرئه کند، نگاشته شده است. اما چون به دره های دشوارگذار کوهستانی بولان، خیبر، هفت کوتل و جَگدلِک سفر کنیم، و خاطرات و نامه های کسانی را که درآنجایها جنگ کرده و ماهها در اسارت بوده اند، بخوانیم، به روشنی درمی یابیم که نیکولز گزاف ننوشته است.

              جنگ اول افغان، نه تنها شکست نظامی که پسگرد (عقبگرد)  سیاسی نیز بود که، در درازمدت، سلطۀ بریتانیا بر آسیای مرکزی را از بن برافکند. حکومت وگWhig  در داخل کشور(بریتانیا) و لرد آکلندLord Auckland  فرماندار کل، به دلایلی که توجیه پذیر می نمود، اخطار دریافته بودند که هند بریتانیایی را تجاوز ایران و توطئۀ روس تهدید می کند. آنان، برای از میان بردن این تهدید ها، ارتش نابسامان ســِند را فرستادند تا تسلّط راج را بر حاکمان جنگجوی افغان تحمیل نماید و دولت مستقلی را ایجاد کند که با بریتانیا پیوند دوستانه داشته باشد.  چهارسال پس از تباهی آن ارتش (سپاه، اردو) باز هم از نتیجۀ کارکرد آکلند  پند نگرفتیم و با فرستادن سپاهیان بیشمار و پول بسیار، باعث شدیم تا قبائلیان گذشت ناپذیر بیداد رژیم ما و ویرانیی را که سبب شدیم، همیشه به یاد داشته باشند.  اگر یک افغانستان ِ دشمن تهدیدی برای هند بریتانیایی بود، این دشمنی را ما حتمی ساختیم.  تمام عملیات، از سوی کسانی که درآن سهم گرفته بودند، نفی شد. در انگلستان هم انتقاد کم نبود. دیزرائیلی D’Israeli قاطعانه ادّعا کرد که افغانستان همینقدر که تنها گذاشته می شد، بهترین مانع ممکن  در برابر تجاوز می بود. وی پرسید که در این  زمین بایر، خاک بی حاصل و کوههای مخوف، که می توانست ارتشی را  تباه کند، چه دژی قوی تر و چه مرزی مستحکم تر از آنچه طبیعت خود ساخته است، تواند بود؟ (2)

              دوک  ولینگتن Wellingtonدر این مصیبت مسؤولیت  بیشتری داشت.  او از اوج کبریاییش به النبورو پیام فرستاد که نفوذ بریتانیا چنان ضربتی خورده است که مدتها باید بگذرد تا باز به خود آید. ازبیژنگ (پکن)  تا استانبول مسلمانی نیست که دلش، از شنیدن این که بانوان اروپایی و دیگر زنان وابسته به ارتش بریتانیا در گرو بخشایش رهبر مسلمانی[وزیراکبرخان] هستند که نمایندۀ سیاسی بریتانیا به دربار کابل، سرویلیام مکناتن Sir William Macnaghten ، را با دستهای خود کشت،  نتپد. به چه زبانی اهمیت بازیابی اعتبارمان در شرق را بیان کنم؟     (3) نویسندگان پیشین که در بارۀ جنگ افغان مطالبی نگاشته اند، آدمیان را در مقایسه با آن سرزمین، ازبیابانها و دره های ژرف تا قلل پر برف هندوکش، به مورچگانی تشبیه کرده اند که در بیابانی پهناور سرگردانند. جنگ افغان نیز، در مقایسه با  واپسین درگیریهای گستردۀ  جهانی، در سطح محدودی بود. در آن جنگها که هزاران تن صف آرایی می کردند، تلفات را صدها تن یا کمتر می شمردند. اما داستان جنگها داستان جنگاوران است. دوران هنوز دوران تأثیر شخصیتها در تعیین سرنوشت جنگها بود. این است که به افراد، بخصوص فردی که مورد بحث ماست دلبستگی داریم.

              مونت استوارت الفنستونMount Stuart Elphinstone ، در گزارش سلطنت کابل که در 1230 قمری انتشار یافت، پذیرفته بود که افغانان فضائلی دارند، اما خصلتهای نکوهیدۀ شان را آزمندی،  کین توزی، رشک ورزی، خودرایی، و یغماگری برشمرده بود. (4) این کمبود ها در کسانی مانند شاه شجاع، دوست محمد و اکبرخان، که نقشی در میدان نبرد داشتند، دیده می شد. اما دست اندرکاران سیاست در مسألۀ افغانستان، به خصوص آکلند و رهنمایش، سرویلیام مکناتن، به هشدارهای الفنستون  پروایی نکردند. گویا به کنه طبیعت شرقی مردانی که آنان را همچون «بچه های شرور» به بازی می گرفتند، بی پروا یا از آن بی خبر بودند. در میان سران لشکر «کین Keane» که به کابل تاخت و به سرعت به هند بازگشت، از پیروزی سطحی اش بسیار خورسند بود،  اما ژنرال نازکدل و علیل، الفنستون ِ دیگر،  که مسؤول صحنۀ اساسی بود، مدافعی ندارد.

              هر چند ارتش بریتانیا، چنانکه اغلب اتفاق افتاده است، پس از یک دورۀ طولانی تن آسایی ، از آسیب جنگی که تازه از زیر بار آن برخاسته بود،  با سازماندهی قدیمی و ژنرالهای پیر و از کارافتاده  رنج می برد، نشاط و تحرّک بسیاری از افسران جوان، چه در یکانها(واحدها)ی نظامی و چه در مأموریتهای سیاسی، توازنی را پدید می آورد. برخی از کسانی که در افغانستان خدمت می کردند، پاداش شان را در آزمون دشوار شورش هند گرفتند؛ اما برخی طالعی ضعیف تر داشتند، و این موضوع قابل توجه است که گاهی فرزندان یک خانواده هم در هندوستان  و هم در خارج به خدمت گماشته می شدند. لارنسها، جرج، هنری و جانLawrences, George, Henry, and John همه  مأموریتهای پرآوازه یی داشتند، اما خانوادۀ کنلیConolly سه پسر را از دست داد: ادواردEdward در عملیات کوهستان کشته شد؛ آرتورArthur در بخارا اعدام گردید و جانJohn در زندان  کابل مرد. سرنوشت برادفوتهاBroadfoots نیز چنین بود: یکی در 1840 در پروان دره ازپا درآمد؛ دیگری درست یک سال بعد در حملۀ غازیان به اقامتگاه نمایندۀ سیاسی کشته شد و جرج افسربسیار لایقی که گردانندۀ دفاع جلال آباد بود، در سال   1845 (1261ق) در جنگ فیروزشاه به قتل رسید. بعد نوبت  پاتنجرهاPottingers رسید: تامTom  که در پیاده نظام بومی (محلی) خدمت می کرد، از هلاک شدگان عقب نشینی کابل بود؛ یک برادر در عضویت تأسیسات کشوری (ملکی) هند شرقی مرد؛ و سر انجام اٍلدرِد، که دشواریهای فوق العاده را تحمل کرد و پس از جنگ افغان دیری نزیست و این کتاب در بارۀ الدرِد (پاتنجرEldred Pottinger) است.

              الدرد را به سه دلیل برگزیده ایم: نخست، اگرچه از شیربچگان، به ویژه هنگام خدمت در نواحی دورافتاده، توقع قهرمانی می رود، الدرد طبیعتی درخشان و خاموشی ناپذیر ویژۀ خودش را داشت. دوم، اینکه بی گمان کوششهای او در بازداری ارتش ایران بر تمام تاریخ آسیای مرکزی  اثر نهاد. سرانجام، هرچند او را نمونۀ کامل فضیلت نمی دانیم، به گونۀ قابل توجهی قابلیت تطابق با شرایط محیط پیرامون خویش را داشت. چه با افغانان دشمن و چه با رهبران مخالف، رفتاری از خود نشان می داد که   سمولتSmollet آن را استعدادی معتدل در مقابله با هر پیشامدی می داند؛ پیشامدهایی که نتیجۀ بی تجربگی خودش یا خودپسندی، رشک، نیرنگ و بی تفاوتی دیگران بود. (5)داستانیست از ماجراجوییها.

              اگر الدرد به نمونه یی نیاز می داشت، عمویش(کاکایش) سر هنری پاتنجرSir Henry Pottinger ، خادم سخت ازیادرفتۀ جامعه، سرمشق آماده یی بود. هنری که گاهگاه در این صفحات نمایان خواهد شد پیوندهایی با موضوع مورد بحث ما دارد. او با سمت افسر نیروی دریایی به بمبئی (مومبایی) رفت. نخستین شهرتش به دلیل اکتشافات گسترده اش در بلوچستان و سند بود. سفرنامه اش که در 1816 انتشار یافت، گزارش درستی از گیاهان، جانوران و جمعیت آن مناطق به دست می دهد. هرچند که او در این رشته آموزش ندیده بود، اثر را  نمی توان صرف یک اثر تفننی انگاشت. پس از خدمت در جنگ مرهته به نمایندگی مقیم کچ گماشته شد و از 1836 تا 1838(1252تا 1256هجری قمری) نمایندۀ سیاسی در سند بود. الدرد در کچ به او پیوست و به تصویب عمویش به مأموریتی آغاز کرد که سرانجام سر از هرات برآورد. در 1838(1254ق) مکناتن پیشنهاد کرد که به هنری  مقام نمایندگی به دربار شاه شجاع داده شود، اما آکلند  اقامت هنری را درسند، که مراقب امیران محلی بود، با ارزش تر می دانست.  به علاوه او به کسی نیاز داشت که دستوراتش را بی درنگ  اجرا کند. این بود که،  از مدد طالع هنری، مکناتن خود  به  آن سمت گماشته شد. از این پس بیشتر دورا ن مأموریتش مبهم است. هنری در 1840 بیمارگونه به انگلستان بازگشت. اما پالمرستونPalmerstone نگذاشت که هنری پاتنجر دیری بیکار بماند. جنگ تریاک با چین در جنوری همان سال آغاز شده بود. و هنری بی درنگ روانۀ شرق دور گشت. سپس بریتانیا به رهبری  سرهیوگوHugh Gough و دریاسالار پارکرParkerبه  همراهی هنری، در مقام نمایندۀ غیر نظامی، به پیروزیهایی رسید. پیمان صلح در کشتی کارنوالیسCornwallis در برابر شهر نانکینگ در 29 آگست 1842 (1258ق) امضا شد.  با این پیمان بنادر چین بر روی بازرگانان گشوده شد. در این کار هنری از دستوراتی که داشت فراتر رفت؛ هانگ کانگ به تصرف ما درآمد و هنری نخستین فرماندار آن شد.(6) در 1844(1260ق) در انگلستان به افتخارات متعددی رسید. با رسیدی به بارونی و دریافت نشان جی. سی. بی. (Grand Cross of Bath) G.C.B.عضو شورای سلطنتی شد و پارلمان مخارج  ماهانه هزار و پانصد( پنجصد) پوند را برایش تصویب کرد. سوداگران لیورپول که بازار تجارت را کساد می دیدند،  ضیافتی به افتخار او ترتیب دادند و بازدیدکنندگان، از جمله ولینگتن، که خود را بسیار خورسند حس می کرد، کوشیدند تصویر او را که  فرانسیس گرانت Francis Grantکشیده و در پالمال، در کشتی مسرز گریوزگالی   Messrs Graves Galley، آویخته شده بود ببینند.(7) او هنوز هم به مأموریت ماورای بحار رغبت داشت. مدتی کوتاه فرماندار کیپ آف گود هوپCape of Good Hope(دماغۀ امید نیک) و سپس هفت سال فرماندار مدراس بود، تا سرانجام بازنشسته (متقاعد) شد؛ به مالتا رفت و در آنجا در 1856(1273ق) درگذشت.

              برای ما  دو ویژگی شخصیت هنری [پاتنجر]  جالب توجه است:  نامۀ یک مأمور چینی، که در جریان مذاکرات اعتراض کرده بود که در برابر همۀ اظهاراتش پاتنجر وحشی ابروان را بالا کشیده و گفته بود " نه!"  چنین ارادۀ عجیب را در الدرد[پاتنجر] هم می بینیم: هنگامی که گرفتار  افغانان بود و  بر او فشار آوردند که براتهایی به سود آنان امضا کند، و او پاسخی سرد به آنان داد. دومین مشخّصۀ او که روی دیگر سکه است: در واپسین سالهای  او یکسان موفقیت آمیز نبودند. زندگی نامۀ هنری نشان می دهد که او،  در مقایسه با کارهای  هرروزه، در اوضاع بحرانی بهتر می توانست تصمیم بگیرد. همین داوری در مورد الدرد هم صدق می کند. با دپلماسی و نیرنگهای معمول آن سازگار نبود. هردو در برابر درخشش برق خطر بهتر کار می کردند.

              با آنکه در خانواده آداب و انضباط ویکتوریایی حکمفرما بود، پسر هنری، فردریکFredrick، شخصیتی  کاملاً متفاوت داشت. شاید هنری پدری بیش از اندازه مستبدبود؛  شایدمادر بیش از حد ناز او را می کشید؛ شاید هم فردریک چیزی از یله خرجی ( اسراف، ولخرجی، یلاخرجی)  های عمویش، تامسThomas، پدر الدرد، را به میراث برده بود. یا اینکه به قول انگلیسیها نصیب هر خانواده یی یک گوسفند سیاه هست. فرِد خوشرویی و فریبندگی زننده یی داشت. وی به خدمت هنگ (تولی) پیاده درآمد و روانۀ سرآشیبی برگشت ناپذیری شد. قمار پرهزینه ترین خودنماییش بود.  در یک بازی، در دربی ستیکزDerby Stakes، ده هزار پوند باخت و به زودی دست به جواهرات مادر و ماترک پدر برد.  کاری که برای یک نظامی  خیلی زیاد بود. فرِد ناچار از کشور خارج شد. به استرالیا رفت و به خدمت پلیس نئوسوت ویلز درآمد. با برخورداری از زندگی بهتر، رمقی یافت تا دوباده دست به کاری بزند.

              دو صفحه از افسانه های استرالیایی، به قلم  رلف بلدروودRelf Bolderwood، در قالب داستان بازنویسی شده که در آن  در دزدی با اسلحه، فرٍد در قیافۀ سر فردیناند  مورینگرSir Ferdinand Morringer ظاهر می شود. فرد مأمور تعقیب راهزن معروفی با نام استارلایت شده بود. در داستان پرماجرای بلدروود، استارلایت Starlightِ افسانه یی که با همان آسانی که بانوان را می فریفت، می توانست افرود گروهش را  در چنگ داشته باشد، سرانجام  گرفتار یکی از افراد فرد شد و لحظۀ باورنکردنی نمایشنامه فرارسید. در حالی که فرِد مرد محتضر را در آغوش گرفت بود، مرد (استارلایت) به آرامی گفت: خوب! تمام شد. اکنون گمان نمی کنم که جز برای دیگران متأسف باشم. راستی مورینگر! آخری دستۀ کبوترانی را که من و تو در هارلنگهام زدیم، یادت هست؟ سر فردیناند گفت: خدای من! چرا؟ خم شد و بر روی مرد نگریست:  نمی تواند بود! بلی، خدای من! خودش است! استارلایت نامی را که به سختی شنیده می شد، به لب آورد، پس انگشت بر لب نهاد  و نجوا کرد: نخواهی گفت! نه؟ بگو که نخواهی گفت!  و فرد سر را به نشانۀ موافقت جنباند.(8)

    استارلایت از دوستان نزدیکش در هنگ پیاده بود( متاسفانه همکار گمنامی که ادعا می کرد استارلایت را می شناسد، ردیابی نشد). فرد افسر پلیس شد؛ اما مرگ او نیز مانند بیشتر دوران زندگی پوچ و بی معنی بود:

              در آغاز راه به سوی خانه، از کالسکه پرید تا برای یک مسافر جوان گلی را از کنار راه بچیند. لغزید و گلوله(مرمی) از تفنگچه اش، که پر بود، خارج شد. زخمی شد و از همان زخم مرد.

              در تاریخ زندگی الدرد چنین بیهودگیهایی نبود، اما رخدادهایی بودند که اکنون می توانند  اساس نگارش نمایشنامه ها قرار گیرند.

              ویکتوریائیان نخستین پیروزی جنگ افغانان را با رقص نشاط انگیز گالوپ گرامی داشتند. که "یورش غزنه" نام گرفت. آنان رهایی اسیران کابل در 1844 را که به اوج صحنه های سیرک (سرکس) آستلی می مانست، تجلیل می کردند.

              این برای ما یک داستان غم انگیز است؛ اما چون پرده ها بالا رود، نخستین سالهای الدرد را خواهیم نگریست و اجمالاً خواهیم دید که انگلیسیها چه کارهایی در افغانستان می کردند. بهتراست که رخدادها خود سخن بگویند.

    Notes:

    1. Nicolls, 7 January, 1843, Vol. 40; 2. Hansard, 23 June, 1842, Vol. LXIX, col 455; 3. Willington, 31 March, 1842;  Ellinborough PRO 30.12; 4. Elphistone, Account of Kingdom of Kabul; 5. Smollet, Roderick Rondom; 6. Henry Pottinger, 29 August, 1842, PRO F.O. 17.57; 7. The Times, 22 April, 1846; 8. Bolderwood, Robbery under  Arms.

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ سه شنبه 19 تير 1386 ساعت 8:14 بعدازظهر (نظر بدهید)

    مقدّمۀ فارسی هروی

    آریا = هری = هرات

    و

    فارسی هروی

    Farsi -ye Harawi

    Oral Language of  Herat

    بخشی از مقدمۀ کتاب   فارسی هروی

    تألیف محمد آصف فکرت، از انتشارات دانشگاه فردوسی،

     مشهد، 1376ش.

    چون سخن از هرات رود، فرهنگیان امروز، بیشتر به یاد هرات سدۀ نهم هجری و درخشش روزگار تیموریان هرات می افتند؛  روزگاری که مکتبهای نگارگری، خوشنویسی و بسیاری از علوم و فنون، هرات را مرکز رستاخیز هنری یا به گفتۀ برخی رنسانس شرق ساخته بود. آن افتخارات که اندک مانده هایش زیب نامی ترین دژنبشتها و گنجینه های نفیس هنری گیتی است، به جای  خویش، که بسی گرامیست و افتخار آفرین؛ امّا هرات پیشینۀ بس دراز دارد:

              در اوستا آمده است که " هری ( یا هریوه Haraeva برپایۀ منابع کهن: آریا) ششمین جای نیکی است که خداوند آفریده است."( à ارانسکی، مقدّمۀ فقه اللغۀ ایرانی، ترجمۀ کریم کشاورز، ص 292à Darmesteter, Zand Avesta, 2110)

              در سرآغاز تاریخنامه های هرات، از جمله تاریخنامۀ سیفی هروی و روضات الجنّات اسفزاری، گزارشها و داستانهای متعددی در تاریخ و چگونگی بنای هرات آمده است، که هرچند پذیرش آنها آسان نیست، هریک به گونه یی بیانگر بسیار کهن بودن این شهر است.

              هوای خوش و جایگاه ویژۀ جغرافیایی هرات که سرزمینهای گوناگونی را پیوند می داد، بسیار زود به آن ارزشی ویژه بخشید. یک نویسندۀ اروپایی می گوید که شایستگی و دلپذیری هرات بایست پیوسته توجه فرمانروایان را به خود کشانیده باشد.  به لحاظ  موقعیت نظامی و بازرگانی جایی مهمتر از هرات نیست و خاکی حاصلخیز دارد.

              همۀ مؤرخان و جغرافیانگاران مسلمان که مطالبی در بارۀ هرات نگاشته اند، اتفاق دارند که این شهر یکی از مهمترین و پرجمعیت ترین شهرهای خراسان، بسیار حاصلخیز، مرکز بازرگانی و پر از دانش و خواسته بوده است( مثلاً: ابن رسته، الاعلاق النّفیسة، چاپ دوخویه، ص 173؛ اصطخری، مسالک الممالک، 265؛ مقدسی، احسن التّقاسیم، 306-307 ß مقدمۀ پروفسور محمد زبیر صدیقی ( به زبان انگلیسی) بر تاریخنامۀ هرات، از سیفی هروی،   VI).

              عجیب نیست اگر این دیار امیر سامانی را، که عزم سفری گذرا به آن داشته، چهار سال در دامن خویش زمینگیر ساخته، و تا رودکی او را به یاد یار مهربان و بوی جوی مولیان بر نینگیخته، دل از آن نمی گسسته است( داستان رودکی و امیر نصر در تاریخ بسیار معروف  و در چهار مقالۀ نظامی عروضی آمده است. امید که باری آن را برای استفادۀ خوانندگان گرامی در این رویه بنگارم).

              چون در این نوشتار سرو کار ما با تاریخ و جغرافیا نیست، سخن را به درازا نمی کشانیم و از میان همۀ مآخذ به سخنی از یاقوت حموی، که هرات را در اوج عظمت دیده، و هم پس از مصیبت مغول در سوگ آن استرجاع نموده است، بسنده می نماییم:

              «هرات شهریست بزرگ و از امـّهات شهرهای خراسان.  در سال ششصد و هفت من (یاقوت) آنجا بودم. و شهری باشکوهتر، بزرگتر، گرامی تر، پرمردم تر از هرات، در خراسان ندیدم.

              بستانهای بسیار، آب خوشگوار و نیکوییهای بی شمار داشت. و پـُر بود از دانشوران و بزرگمردان و دارایان، امـّا چشم بد روزگار بدان رسید و از آسیب حوادث سیه روز شد.  بددینان تتر(= تاتار) آمدند و ویرانش کردند، چنان که از آن جز خبری و سخنی نماند. انّا لله و انّا الیه راجعون»(معجم البلدان، 396/5).

              پس از سخن یاقوت، که هرات از امّهات شهرهای خراسان است، برای نشان دادن تداوم پیوند هرات با خراسان، سخنی بس شگفت از زین الدین محمود واصفی هروی، ادیب و مؤرّخ اواخر سدۀ نهم و اوائل سدۀ دهم، که بدایع الوقایع را در نیمۀ اوّل سدۀ دهم نگاشته است،  نقل می کنیم:

              « از مشهد علیّ بن موسی الرّضا (ع) تا خراسان که عبارت از هرات است، شصت فرسنگ است»( بدایع الوقایع، ص8).

              طبیعةً بر خراسانیان، بویژه ارباب فرهنگ و ادب است تا از سرزمینی که چنین پیوند استوار و دیرین با خراسان دارد، بی خبر نمانند؛ باز در بهنۀ فرهنگ و آنجا که سخن از زبان فارسی است، باید گفت:

              لهجۀ هروی از کهنترین و پرسخن ترین گونه ها یا لهجه های زبان فارسی دری است، که پژوهش و بررسی آن برای پژوهشگران زبان فارسی و محققانی که  با متون کهن فارسی سروکار دارند، به دلایل متعدد لازم و دارای اهمیت است: نخست آن که بسیاری از کهنترین متون موجود زبان فارسی به این لهجه، یا  لهجه های بسیار نزدیک به آن نگاشته شده است. کتاب ارزشمند داروشناسی الابنیة عن حقایق الادویة، متن عرفانی طبقات الصوفیة و تفسیر ادبی- عرفانی   کشف الاسرار از برجسته ترین نمونه های این متون اند. دلیل دوم که متمم سخن پیشین تواند بود، میانگین بودن این لهجه است؛ یعنی به لحاظ جغرافیایی، ناحیۀ لهجه یی هرات، در میان و مرکز لهجه های تاجیکی- کابلی و تهرانی واقع شده است.  سوم این که با وجود پیشینۀ چندین سدۀ تاریخ زبان فارسی و آثار نوشته شده به این زبان، علی الرّغم رخداد انقلابها و دگرگونیهای فراوان در اوضاع سیاسی و اجتماعی هرات، و قتل عامهای مکرّر و دیگر مصائبی که بارها این سرزمین باستانی را از مردمان آن تهی ساخته است، بازهم گونه یا لهجۀ هروی، از معدود لهجه های زبان فارسی است که اصالت و ویژگیهای کهن را در خود نگاه داشته است.

              از «زبان هرویان» و «هروی»  در بسیاری از مآخذ قدیمی، که در زمینۀ لغت و جغرافیا نوشته شده  اند، همچون زبانی مشخص و ممتاز یاد شده است. برخی که از نزدیک سخن گفتن به این زبان را شنیده اند احساس خشونت کرده اند ... به عکس برخی آن را چنان ملایم و مهر آمیز یافته اند که نوشته اند شاهی چون بهرام گور در حرم به زبان هروی سخن می گفته است. مسعودی و گردیزی ( التنبیه و الاشراف، ص78؛ تاریخ گردیزی، ص77) می نویسند که بهرام همه زبانها را می دانست، ... در مجلس به زبان دری و با زنان به زبان هروی سخن می گفت.

    مقدسی( احسن التقاسیم، ص 334 – 335) زبان هروی را زبانی وحشی می شمارد... .

    البته لطافت، سلاست و دلپذیری یک زبان، یا به عکس خشونت و دشواری و ناخوشایندی آن چیزی نیست که در گرو داوری نویسنده، مؤلف یا شنونده یی باشد، بلکه هر زبان به دلایل جغرافیایی و فرهنگی، ویژگیهای ساختاری خویش را دارد که بر طبع  و سمع گروهی خوش می نشیند و گروهی را خوش نمی آید. اوضاع سیاسی- اقتصادی هم در فراز و فرود پایگاه لهجه ها و گونه ها ی زبان تأثیر خاص خویش را دارد.

              در سدۀ نهم که هرات، پایتخت تیموریان، مرکز خراسان بزرگ و جولانگاه رستاخیز هنری شرق بود، اهل فضل و دانش از اطراف و اکناف به امید بهروزی رو به هرات آورده و لهجۀ هروی را نیز خوش می داشته اند؛ و دور نیست که بینگاریم که رازیان، شیرازیان، مروزیان، اردبیلیان، بخاریان، کابلیان، سمرقندیان و جز آنان با رغبت لهجۀ هروی را فرا می گرفته اند، و به لهجه یی سخن گفتن می خواسته اند که وضیع و شریف روزگار تیموری به آن متکلم بوده اند. روزگاری هم شرایط و اوضاع به گونه یی دیگر بوده است، که: نه از تاک نشان بود و نه از تاکنشان، و این لهجه را به مطایبت می گرفته اند؛ چنانکه در پایان همین سدۀ نهم، بنایی، که خود نیز هروی بوده است، قصیدۀ «مجمع الغرایب» را به لهجۀ غلیظ هروی سروده و در آن به هجو و مطایبه پرداخته است.

              یکی از نتایج مهم بررسی و دریافت زبانها و لهجه های  شرق خراسان، کاربرد آنها در تحقیق دقیق تر متون کهن فارسی است.  همانگونه که متنهای تفسیری یا موضوعات دیگر تألیف شده در بخارای قدیم و پیرامون آن برای یک پژوهشگر عصر حاضر تا حدّی ناآشنا و پاره یی از الفاظ آن نامأنوس و غریب و حتی جمله بندی و کاربرد افعال شگفتی آمیز است، فارسی گفتاری آن نواحی در عصر حاضر نیز چنین صورتی دارد.

              امروز چون پژوهشگری یک متن فارسی دری سدۀ چهارم متعلق به نواحی بخارا، سمرقند، بدخشان، بلخ، غزنه و یا هری را بخواهد مورد تأمّل قرار دهد، یا تصحیح کند، با دیدن هر کلمۀ نو و هر جملۀ تازه بیشتر شیفتۀ آن می گردد؛ بخصوص آن واژه ها و ساختهایی که غرابت آن با فارسی معیار امروز بیشتر است. واژه هایی که با کاوش در واژه نامه ها نیز نمی توان معنای واقعی آن را دریافت. گاه محقق به هر وسیلۀ ممکن می آویزد تا معادلی، هرچند نامعتبر و بی تناسب، برای آنها بیابد.  چنگ آویز(مستمسک) پژوهشگران، در چنین موارد، بیشتر واژه نامه های هندی است. و بر اهل زبان و نکته دانان خراسان محقق است که بسیاری از معانی در این فرهنگها از روی گمان و متناسب با قرائن جمله و محل کاربرد واژه برگزیده شده اند.

              در شرح و حل دشواریهای متون کهن فارسی از همۀ مآخذ و امکانات استفاده می شود، جز مراجعه به صورت موجود و زندۀ زبان و سرزمینها و مردمانی که این لهجه های فارسی را زنده نگه داشته اند. محقق به هر امکانی می اندیشد، جز اینکه تصور کند همین اکنون گروههای انبوهی، نه چندان دور از او، به همین لهجه و با همین واژه ها سخن می گویند، و این زبان را زنده نگه داشته اند.  

              اکنون با از میان رفتن موانع و فواصل، محققانی که به تاجیکستان، و به ندرت به سمرقند و بخارا، راه یافته اند، بوی آشنا می شنوند و این دریافت شگفتی آمیز بسا که در رسانه ها نیز بازتاب می یابد. امّا گفتنی است که لهجۀ آن مراکز به خصوص آنچه در سخنرانیها و محافل رسمی از زبان گروهی خاص شنیده می شود، با سخن فارسی زبانان بوم و بر بلخ، بدخشان، حصار، فرغانه، اوش، بخارا، جوزجان، سمرقند، غزنه، پروان و کابل بسیار فرق دارد. این زبان ها را باید دریافت و از دریافت آن باید سود برد.

              اطلاع داریم که در تاجیکستان کوششهایی در گردآوری واژه ها، امثال و دیگر مواد زبان و فرهنگ مردم شده است، اما آشنایی فارسی زبانان ایران با گویشهای موجودۀ اطراف بلخ و بدخشان و پنجشیر و بامیان و سمنگان و تخار بسیار اندک است؛ حتی شناسانیدن لهجۀ کابل نیز به پیمانۀ محدود صورت گرفته است( از آن جمله باید از اثر بسیار باارزش و ماندنی لهجۀ بخارایی، تألیف شادروان دکتر رجایی بخارایی و لهجۀ تاجیکی، تألیف دکتر روان فرهادی یاد کرد. دکتر فرهادی همچنان زبان گفتاری کابل را به زبانهای انگلیسی و فرانسوی نگاشته و انتشار داده است. فرهنگستان علوم تاجیکستان نیز کارهای برجسته یی برای زبان و فرهنگ تاجیکی انجام داده است).

              شگفت انگیز نخواهد بود اگر بلخیان شعر مولانا را آسانتر دریابند و خوبتر بخوانند درحالی که برای ما هردو کار گاهی تأمل و احتیاط می خواهد. همچنان یمگانیان و بدخشیان هنوز زبان و لهجۀ روزگار ناصر خسرو را نگاه داشته اند. همین است وضع هرویان در برابر متون فارسی، که هرچند جامی نفحات الانس را چهارصد سال پس از طبقات الصوفیه برای دریافت آسانتر آن نگاشته است، امّا گزافه نیست که امروزهم، برای خوانندۀ هروی، خواندن و فهم طبقات کهن بسی آسانتر از نفحات نو است.

              نکتۀ دیگر، توجّه دادن به پرهیز از مغشوش ساختن ذهن پژوهشگران و زبانشناسان با صدور حکم قطعی در تحول واجها، اصوات و واژه ها در قیاس با زبان فارسی معیار است.  حکم به این که اکنون دیگر همۀ فارسی زبانان، واژه های دارای  مصوت معروف به «یای مجهول» و مصوت معروف به «واو مجهول» یا مصوت معروف به «های غیر ملفوظ»  را مانند ما تلفظ می کنند، و این مصوتها دیگر در زبان فارسی وجود ندارد، حکمی است که در صدور این احتیاط باید کرد، بلکه باید بگوییم قابل صدور نیست؛ زیرا  چنین نظرات  صرف نظر از نادرستی آن،  ذهن پژوهشگران و نیز دریافت خوانندگان را مغشوش می سازد، و از واقعیتهای موجود در گویشهای زندۀ زبان فارسی چشم پوشی می شود.

              کوشش در شناخت گستردۀ واقعیتهای موجود در قلمرو زبان فارسی، مارا، در پژوهشهای وابسته به این زبان به نحو مؤثـّری یاری خواهد کرد.

              دفتر حاضر کوششی است مختصر در شناسایی  فارسی هروی، که به دستور و یا خواهش دوستان دانشور انجام پذیرفته است. این پژوهش در چهار بخش دستور، واژه نامه، بررسیهای مقایسی تاریخی و امثال مرتب گردیده است. (ارتباط لهجۀ هروی با دیگر لهجه های خراسان سخت دیرینه و استوار است، و شعاع دائرۀ این لهجه از منطقۀ گسترده یی می گذرد. از شرق تا اقصای غور، از شمال تا نواحی جنوبی ترکمنستان، از جنوب تا فراه و سیستان و از غرب تا جنوب خراسان و نیشابور و نواحی آن، لهجه های محلی به هم پیوسته و خویش اند. نگارنده همۀ این نواحی را از نزدیک دیده و سخن مردمان آن جایها را شنیده است.  لهجۀ مردمان بیرجند و قائن و خواف را که بسیاری از آنان در هرات به کسب و کار مشغول بوده اند و  اخلافشان هنوز در آن شهر زندگی می کنند، نمی توان از لهجۀ هراتیان بسیار دور و متمایز دانست. بیهوده نبوده است که شادروان استاد محیط طباطبائی بیش از نیم قرن پیش در مجلۀ محیط، شمارۀ اول، سال اول، شهریور 1321، با انتشار شعری از سرّی قاینی، مطالعۀ لهجه های قاین و بیرجند را برای ردیابی لهجۀ هروی قدیم توصیه می فرماید)....

    اردیبهشت1375

     آصف فکرت

    ---------------------------------------------------------

    مناجات و گفتار خواجه عبدالله انصاری به بازار كتاب آمد

    گروه ادب: ويرايش جديدی از گفتارهای عرفانی خواجه عبدالله انصاری پس از 34 سال از چاپ نخست آن در افغانستان، از سوی نشر «ثالث» به كوشش «فريد مرادی» به بازار كتاب آمده است.

    به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) در حال حاضر اگرچه چاپ‌های متعددی از مناجات (الهی‌نامه‌ها) خواجه عبدالله‌ انصاری در دسترس علاقه‌مندان است، اما تاكنون در هيچ رساله‌ای مناجات‌ها و نكات پير هرات كه از كتب قديم اثر خواجه و آنچه مريدان از زبان او نوشته‌اند، در يك مجموعه گردآوری نشده بود.

    «فريد مرادی» كه مسئوليت گردآوری اين مجموعه را به عهده دارد، در گفت‌و‌گو با ايكنا گفت: در سال 1354 به مناسبت هزاره خواجه عبدالله انصاری و در كنفرانسی كه به همين بهانه در افغانستان برگزار شد، به پيشنهاد «روان فرهادی»، دبير كنگره، يكی از فضلای آن دوره افغانستان به نام «محمد‌آصف فكرت» در حال جمع‌آوری گفتار و مناجات‌ پير هرات در قالب يك كتاب بود كه در ايام برگزاری آن كنگره به چاپ رسيد.

    او ادامه داد: اين كتاب به دليل اين‌كه تمامی سخنان عارفانه خواجه عبدالله را از همه كتاب‌های او اعم از تفسير كشف‌الاسرار كه گفتار دقيق خود اوست، تا طبقات صوفيه و رسائل را شامل می‌شود، بسيار قابل‌اهميت است و در ايران نسخه‌های بسيار كمی ازآن موجود بود.

    مرادی افزود: از حدود سه سال پيش نسخه جديدی از اين كتاب را يافته و با ويرايش جديدی كه شامل رعايت فاصله‌گذاری‌ها، اصول ويرايشی امروز و جدا‌سازی كلمات بود، به انضمام توضيحاتی ضروری درباره استنادات خواجه به احاديث، روايات و آيات قرآن كه تعدادی از آنها به زبان هروی بود، را برای انتشار مجدد آماده كردم. به دليل جمع آوری و چاپ توسط «محمد‌آصف فكرت» در 34 سال قبل و نبود نسخه‌های آن، دسترسی به آراء خواجه عبدالله به طور كامل برای مخاطبان امكان‌پذير نبود، بنابراين تلاش ما در جهت احيای مجدد اين كتاب بوده است.

    «مناجات و گفتار پير‌ هرات (خواجه عبدالله انصاری)» با گردآوری «محمد‌آصف فكرت» و به كوشش «فريد مرادی» در 346 صفحه و با شمارگان 2000 نسخه و قيمت 7500 تومان به بازار نشر عرضه شده است.

    «محمد‌آصف فكرت» در مقدمه كتاب خود در 34 سال قبل آورده است: «تاكنون آنچه به نام مناجات و مقالات خواجه عبدالله انصاری در دسترس بود رساله‌هايی مختصر بود شامل چند برگ معدود، و مجموعه‌ای كه از خواجه، مناجات و گفتار بيشتری داشته باشد ميسر نبود، بنابراين نگارنده كار خويش را به شرح آتی انجام داد، استخراج گفتار پير طريقت از تفسير ده جلدی كشف‌الاسرار استخراج گفتار شيخ‌الاسلام از «طبقات‌الصوفيه» استخراج مناجات و گفتار خواجه از «رسايل». همه مقولات خواجه دراين مجموعه در دو بخش آمده است، بخش نخست، مناجات و الهی‌نامه و بخش دوم، گفتار پيرطريقت» .....

    منبع: سایت خبرگزاری قرآنی ایران:

    http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=324040

     

     

     

    ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ جمعه 1 تير 1386 ساعت 2:56 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com