| fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars. | |||
|
|||
|
|
|
|
آکام المرجان سالهاست که کتاب آکام المرجان مورد بحث و تبادل آراء کتابشناسان بوده است، ولی از مؤلّف آن، اسحاق بن حسین، جز نامی دانسته نیست؛ امّا نسخه یی که از این کتاب موجود است، یمنی است و کاتب آن، احسن بن علی بن عبید الله الانسی الکوکبانی، نسخه را در خدمت « امیر المؤمنین قاسم بن حسن» که از سال 1128 تا 1139 (سال وفاتش) بر مسند قدرت بوده، نگاشته و استنساخ آن در شعبان 1129 به پایان رسیده است. خانم انجیلا کوداتزی، نسخه را، که در امبروزیانا نگهداری می شود، چنین معرفی کرده است: 1/20 در 2/15سمـ. 12 سطر در هر صفحه... به قلم نسخ یمنی .... گروهی از خاورشناسان، از جمله مینورسکی، ارمنیاکوف و بروکلمان، به بررسیهایی در بارۀ مؤلّف پرداخته اند، که هیچ یک از آنان به نتیجۀ قاطعی نرسیده اند. فشردۀ این بررسیها آن است که مؤلف – اسحاق بن حسین منجّم – در سدۀ سوم هجری می زیسته و بر اساس رأی دیگر در 340 ق زنده بوده و نظر آخری بر آن است که روزگار زندگانی مؤلّف از سال 454 ق، سال تأسیس مراکش، تجاوز نمیکند، زیرا مؤلّف از آن یاد نکرده است. گفته اند که مؤلف از مردمان اندلس بوده است، زیرا در کتابش نشانه های لهجۀ اندلسی را می توان یافت.... ابن خلدون از نزهةالمشتاق فی اختراق الآفاق علوی اندلسی محمودی یاد می کند که برای راجر، پادشاه صقلبه در اواسط سدۀ 6 ق. تألیف گردیده است. وی در این مورد از کتابهای ابن خردادبه، حوقلی، قردی، ابن اسحاق منجم، بطلمیوس و جز آنان یاد می کند. اما ادریسی (متولد سبته در 493 ق.) به صراحت از مصادر «نزهة العشّاق» العجائب مسعودی، کتاب ابونصر جیهانی، کتاب ابوالقاسم محمود حوقلی بغدادی، کتاب موسی بن قاسم قردی، کتاب احمد بن یعقوب یعقوبی، کتاب اسحاق بن حسین منجم و.... نام می برد. مؤلف پیرو مکتب جغرافیایی ریاضی بطلمیوس است و جهان را به هفت اقلیم تقسیم می کند و برای تحدید شهرها و روستاها بر خطوط طول و عرض تکیه دارد.... هر چند آکام المرجان یک معجم جغرافیایی به نظر می رسد، مؤلف به شیوۀ خاص خویش شهرها را بر حسب اهمیت و گاه بر حسب قرارداشتن در یک اقلیم بدون رعایت ترتیب الفبایی می آورد. او نخست به بیان شهرهای مقدسۀ اسلامی می پردازد . پس به بغداد باز می گردد، زیرا به باور او «اصل شهرهاست». پس به سرّ من رأی می رود که دومین پایتخت عباسیان است. نظرات مؤلف را می توان چنین بررسی نمود: الف. اعجاب مؤلف در مورد بغداد و صنعا که در آن نخست تأثیرپذیری او را از جغرافیادانانی چون یعقوبی، ابن خردادبه، ابن فقیه و اصطخری می بینیم؛ تا جایی که برخی از عبارات و مطالب به تمامی با این مآخذ تطابق دارد. دوم، آنکه چنین به نظر می رسد که او در این جایها (بغداد وصنعا) مدتی اقامت داشته است. اگر هم فرض شود که او اصل اندلسی داشته بوده باشد، این موضوع مانع علایق او با یمن نمی شود. چنین است اطلاعات گستردۀ او در مورد شبه جزیره. ب. روایات مؤلف از سرزمینهای شام. می بینیم که در اثنای توصیف حلب، از انطاکیه می نویسد و آنها را از مرزهای اسلامی می شمارد؛ موضوعی که مربوط به پیش از سال 358ق./959م. بوده است. در جای دیگر از نبردهای پیهم میان اعراب و بیزانطینیها در «بلاد شامات» یاد می کند. ج. در کنار این مطالب، اسحاق بن حسین اطلاعاتی به دست می دهد که پیش از آن ارایه نشده است. آکام المرجان نخستین مأخذ عربی است که در ضمن جرجان از نهر ایلی یاد می کند و ظاهراً یگانه منبع عربی است که اشاره می کند که خوارزم به جرجانیه معروف است. .. آکام المرجان فی ذکرالمدائن المشهورة فی کلّ مکان تألیف اسحاق بن حسین منجم (سدۀ چهارم هجری) ترجمۀ محمد آصف فکرت از انتشارات معاونت فرهنگی آستان قدس مشهد 1370 (یاد چند شهر خراسان و ورارود، در 1000 سال پیش، در آکام المرجان ) بخارا بخارا در اقلیم پنجم است و فاصلۀ آن از خطّ مغرب هشتاد و هفت درجه است. شهریست فراخ، پیوسته استوار و پایدار. آن را سعید بن عثمان بن عفان در زمان معاویة بن ابی سفیان گشود. سپس بخارائیان روی برتافتند و دوباره در خلافت یزیدبن معاویه فتح شد. باز هم برگشتند تا آنکه در روزگار ولیدین عبدالملک بن مروان، قتیبة بن مسلم بدانجا رفت و آن را فتح کرد. خراج بخارا هزار هزار درهم است و از بخارا تا سرزمین هند هفت مرحله است. بلخ بلخ در اقلیم پنجم است. فاصلۀ آن از خط مغرب هشتاد و هشت درجه و از خط استوا سی و هفت درجه است. و شهرها و شهرستانهای بسیار داردو چهل و نه منبر دارد. و بلخ مرکز خراسان بزرگ است و شهریست بزرگ و جلیل القدر. بر گرداگردش باره ایست و د وازده دروازه دارد. بلخ میانۀ خراسان است و در آن کوشکها و خانه های برامکه است که در روزگار خلافت عباسیان، هنگام فرمانروایی شان بر بخشهای خراسان ساخته بودند. و بر جانب شرقی بلخ رودی بزرگ است. سمرقند سمرقند در اقلیم پنجم است. فاصلۀ آن از خط مغرب هشتاد و نه درجه و از خط استوا سی و شش درجه است. سمرقند از باشکوهترین، استوارترین، بزرگترین و مردخیزترین سرزمینهاست.... مردمان آن پس از فتح روی برتافتند. پس قتیبة مسلم در روزگار ولید آن را بگشود و ملِک آن صلح کرد. رودی بزرگ دارد که که از بلاد ترک آید و آن را ماسف خوانند. هرات هرات در اقلیم پنجم است و از بزرگترین سرزمینهای خراسان است. و شهری آباد است. و مردمان هرات از زیباروی ترین مردمان اند. هرات را احنف بن قیس در روزگار خلافت عثمان گشود. خراج آن در خراج خراسان داخل است. از هرات تا سجستان سه مرحله راه است. همدان همدان در اقلیم چهارم است. ... سرزمینی است گسترده و اقلیمها و شهرستانهای بسیار دارد. همدان در سال بیست و سوم گشوده شد و آنچه در آن شهر بود به بیت المال بصره ماند. و آب نوشیدنی مردم از چشمه ها و جویبارهایی است که زمستان و تابستان روان است. از همدان تا نهاوند دو مرحله راه است و آن شهری است با شکوه و محل همایش فارسیان بوده است. اصبهان ... در اقلیم چهارم است... شهری باشکوه است و مردمان آن آمیخته از هر گروه و بیشتر عجم اند. آب آن از جویباران و چشمه هاست. قتیبه گفت: اصبهان را ابو موسی اشعری، در روزگار عمربن خطاب به زور و غلبه گشود و فتح آن به سال بیست و سوم بود. و خراج آن به ده هزارهزار درهم می رسد. و انوشروان، پادشاه ایران در آنجا زاده شد. ری ری در اقلیم چهارم است...شهری باشکوه است و مردمان آن آمیخته اند از فارسی و عرب و ترک. نام آن مهدیّه است؛ زیرا مهدی در روزگار منصور در ری اقامت داشت و رشید در آن شهر زاده شد. ری را قرظة بن کعب انصاری در روزگار خلافت عمربن خطّاب، در سال بیست و چهارم گشود. و آب نوشیدنی مردمان آن از چشمه ها و نهرهایی است که از سرزمین دیلم می آید و شهری پر درخت است. طبرستان طبرستان از اعمال خراسان و مملکتی بزرگ است. و دژهای بسیار دارد که رسیدن به آنها دشوار است، چون در میانۀ کوهها واقع شده اند. و مردمان طبرستان، اشراف و شاهزادگان عجم و زیباروی ترین مردمان اند. و آورده اند که یزدگرد، به هنگام فرار، دختران و کنیزکان خویش را به آنجا گذاشت و مردمان طبرستان آنان را به همسری گرفتند. طبرستان را سعیدبن عاص در روزگار عثمان گشود و فتح دوم آن در سال صد و پنجاه و هفتم به دست عمربن علا ء بود. نیشابور نیشابور در اقلیم پنجم است ... شهری پهناور است و شهرستانهای بسیار دارد. عبدالله بن عامر بن کریز، در روزگار خلافت عثمان بن عفان، در سال سی اُم آن را گشود. و مردمان آن آمیخته از ایرانی و عربند. آب نوشیدنی آن از جویباران و چشمه هاست. و خراج آن پنج هزارهزار درهم است. و نیشابور از اعمال خراسان است و در آنجا جامه های گرانبها از حریر و کتان بافند. مرو مرو در اقلیم پنجم است.. یکی از بزرگترین شهرهای خراسان است. حاتم بن نعمان باهلی در روزگار خلافت عثمان به سال سی و یکم آن را گشود. و مردمان مرو از اشراف ایرانیان اند و قومی نیز عرب ازدی اند. و مرو اقامتگاه والیان خراسان است. آب نوشیدنی مردمان آن از چشمه های وادیهاست. و در مرو جامۀ مروی از کتان سازند. و راه مرو تا شهر سرخس سه مرحله است. سرخس سرخس در اقلیم پنجم است... و شهری با شکوه و بزرگ است، و برّی و کوهستانی و شنزار است و در آن چند گروه مردمان اند. سرخس را عبدالله بن حاتم سلمی در روزگار خلافت عثمان گشود. و آب نوشیدنی مردم از چاههاست و رودخانه و چشمه یی در آن نیست. وخراج سرخس هزارهزار درهم است و از شهرستانهای خراسان است. کرمان کرمان در اقلیم سوم است... سرزمینی بزرگ و باشکوه است. و آن را شهرستانها و ناحیتهاست و آبهای آن اندک است. کرمان را عبدالرحمن بن سمرة بن حبیب گشود و با مردمان بر دو هزارهزار درهم در خلافت عثمان صلح کرد. و بهترین ناحیت آن قصبۀ کرمان است و آن سوی کرمان سند است. خوارزم و خوارزم در اقلیم ششم است... از شهرهای خراسان است و شهری بزرگ است. گرداگرد شهر و توابع آن سدّی بزرگ است که بیشتر آن ویران شده است. و خوارزم در میان بیابان و شنزار است... و به جرجان معروف است. سجستان سجستان در اقلیم چهارم است... سرزمینی باشکوه است دارای شهرستانهای بسیار، که به شهرستانهای خراسان همسری می کند. سجستان به سرزمینهای پیوسته ولی منقطع است و راه به سوی سند از صحراها و بیابانهاست. از والیان، نخست معن بن زائده در سجستان نشست. پس از آن سجستانیان بارها روی برگردانیدند. سجستان نخست در روزگار خلافت عثمان گشوده شد و در روزگار وی ملک سجستان بر صلح مداومت داشت. چون خلافت به ابو جعفر منصور عباسی رسید، سجستان را در عمل خراسان در آورد و معن بن زائدۀ شیبانی را والی آنجا ساخت....
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ پنجشنبه 18 مرداد 1386 ساعت 5:36 قبلازظهر (نظر بدهید)
شکرپاره ها
زقند پارسیان تا زبان تاجیکان
اتاوا 25 جولای 2007 شعر فکرت را در این سایت هم ملاحظه فرمایید: http://www.barkhiya.persianblog.ir
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ سه شنبه 9 مرداد 1386 ساعت 4:02 قبلازظهر (نظر بدهید)
تاریخنامۀ هرات پیراستۀ تاریخنامۀ هرات تألیف سیف بن محمد سیفی هروی به کوشش محمد آصف فکرت تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار 1381 نوشتۀ سیف بن محمد بن یعقوب سیفی هروی(681- پس از 721ق) در گزارش اوضاع و رخدادهای هرات از آغاز تاخت مغول تا سال 721ق. سیفی تاریخنامه را به دستور فرمانروای هرات، ملک غیاث الدین محمد کـَرت، نگاشته و در آغاز، مقدماتی در اساطیر، اخبار و روایات در تاریخ و چگونگی ساختن شهر هرات و سازنده یا سازندگان آن و نیز مطالبی در احوال و اوضاع شهرهای نزدیک هرات همچون مرو، نشابور و جز آنها آورده است. سپس رخدادها را از سال 634ق تا سال 721ق به گونۀ سالشمار به تفصیل آورده و مجموعۀ مطالب کتاب که اکنون در دست است، در 138 فصل، یا چنانکه مؤلـّف نام نهاده، در 138 ذکر به پایان می رسد؛ هرچند که مؤلف در مقدمه می نویسد که او کتاب را در 400 ذکر تمام کرده است. سیفی در چگونگی تألیف تاریخنامه می نگارد که او کتاب مجموعۀ غیاثی را که در علم آداب نگاشته بود، وسیلۀ شناسایی خویش قرار داده، آن را به ملک غیاث الدین تقدیم کرد. ملک سیفی را نواخت و او را به نگارش رخدادهای هرات از روزگار چنگیزخان به بعد با دقت در گزارش درست و راست وقایع برگماشت. سیفی از ملک نقل کرده است که گفته است که چون تاریخی درست از هرات و رخدادهای آن در دست نیست گزارشگران و جهانگردان آنچه خود می خواهند، به هم می بافند و باعث گمراهی مردم و دور ماندن آنان از دریافتن حقایق می گردند(ص 3-8). سیفی در پایان رخدادهای سال 721 ق می نگارد که " امید واثق است به کرم ملک عادل عالم حاجی غازی غیاث الحق والدین خلّد ملکه که من بنده را به نظر عنایت منظور دارد تا به اندک روزگاری دفتر ثانی را در کتابت آرم" (ص784). او همچنین از یکی از صدورمعظم هرات، خواجه شهاب و محبتهایش به مؤلف هنگام تالیف کتاب یاد کرده او را دعا می کند و می نویسد که" اگر تربیت او نبودی، این تاریخنامه که صد و بیست تا کاغذ است سالها به انجام نپیوستی و بی کرم و تقویت او چنین کتاب معتبر در دو سال و نیم به آخر نرسیدی"(ص636). مؤلف نام کتاب را تاریخنامه و یک بار هم (ص 8) تاریخ هرات می نویسد؛ هرچند که پس از وی از این کتاب با نامهایی چون تاریخ ملوک کرت و تاریخ ملوک هرات یاد می کنند، اما تاریخنامه به این دلیل مناسبتر می نماید که این کتاب در بردارندۀ رخدادهای کامل دوران ملوک کرت هرات نیست و با گزارش برخی رخدادهای سال 721ق پایان می پذیرد؛ در حالی که فرمانروایی ملوک کرت تا سال 783ق ادامه می یابد(میرخواند، 6/120). او چون تصریح می کند که کتاب را در دو سال و نیم نگاشته، در این صورت بایست آغاز تألیف سال 718ق بوده باشد. سیفی ظاهرا ً به اسناد دولتی دسترسی داشته است، زیرا در بسیاری از جایها چون از نامه یا فرمانی یاد می کند، متن آن را هم می آورد ( مثلا ً صص388،394، 499 و 500). از سویی او به نقد و سره ساختن روایات می کوشد و چون رخدادی را روایت می کند سپس صورت درست تر آن را با یادکرد منبع یا شخصی که آن رخداد را از نزدیک دیده یا شنیده است، با آوردن عبارت " اصلح آنست که" نقل می کند (مثلا ً ص 70). گاهی چون از جایی یا کسی یاد می کند به تعریف و تشریح آن می پردازد؛ مثلا ً چون از گروه حایطیان یاد می کند شرح می دهد که چرا آنان را حایطی می گویند و دقیقا ً زمان و مکانی را که این نام از آن برخاسته یاد می کند(ص182 )، یا هنگامی که از مابیژناباد نام می برد می نویسد که آن جای را مابیژناباد می گویند زیرا آن را مادر بیژن آباد کرده است(ص 759 ). سیفی منابع و مآخذ را به وضوح و با ذکر نام مؤلف بیان می کند؛ مثلا ً تاریخنامۀ هرات از فامی (25)، تاریخ علائی (ص57)، تاریخ جهانگشای (ص 58)، تاریخ غازانی (ص 101) و تاریخ منهاج سراج (ص70). سیفی هنگام گزارش کارنامۀ شاهان از ویژگیهای اخلاقی و فرهنگی آنان نیز یاد می کند و گاهی به خـُرده گیری رفتار و اخلاق آنان نیز می پردازد. مثلا ً از خوشنویسی ملک غیاث الدین و این که مدّتی به کتابت قرآن مجید سرگرم بوده یاد می کند (ص 637)، یا می نویسد که ملک فخرالدین مردم را از خوشگذرانی و میخوارگی منع می فرمود، در حالی که خود به آن منهیات مبادرت می ورزید یا به قول خودش "با وجود اینهمه امر معروف و نهی منکر، البته هرشب آواز چنگ و نغمۀ عود شنیدی و شراب صافی نوشیدی" (ص442) و یا امیر حافظ، قرآن مجید را از بر داشته است( ص 656). او در موارد مختلف به شرح ساختمانها و ابنیهء هرات می پردازد و تصویری روشن از آبادیها و هنر معماری در آن شهر به دست می دهد؛ به گونهء نمونه می توان از آبادیهای هرات در روزگار ملک فخرالدین (ص 440) و روزگار ملک غیاث الدین (ص 746-747) یاد کرد. در مورد بانوان نیز در تاریخنامه مطالب متعدد می توان یافت؛ مثلا ً شمیره دختر جمان افریدون (صص 29-31)، همای چهرآزاد دختر بهمن بن اسفندیار (ص39) ، هرات: دختر ضحاک (ص40) و مادر اسکندر (صص40-44) که از آنان در موضوع بنای شهر هرات یاد شده است. سیفی در فصول مختلف از زنان یاد و به نقش آنان در رخدادهای تاریخی اشاره می کند؛ از آن جمله اند: بانو قتلغ الشی (یا ایشی) یکی از خاتونان چنگیزخانی، در ارتباط با واپس فرستادن هراتیان به هرات( ص107)، شیرین خاتون همسر امیر دانشمند بهادر(ص 493،502) و ارمک دختری در جامهء سربازان مغول(ص 501). سیفی به فرهنگ و رسوم ایران باستان توجه و تأکید دارد؛ مثلا ً آنجا که از آفرین خواندن به رسم عجم یاد می کند (ص166)، یا جایی که می گوید: ملک غیاث الدین را به رسم اعاظم ملوک عجم به ملـِکی ِ خطـّۀ محروسۀ هرات روان گردانند(ص 558). در مورد مؤلف بیش از آنچه خودش در تاریخنامه یاد کرده نمی دانیم و آنچه می دانیم به اجمال چنین است: در 687ق شش ساله بوده(ص 378)، استاد دانشمندش سعدالدین منجـّم غوری نام داشته (ص 461) و خودش به جزدو تألیف: تاریخنامه و مجموعۀ غیاثی که در بالا یاد شد مثنویی به نام سامنامه بر وزن شاهنامه سروده که در آن کارنامه و دلاوریهای محمدبن سام را در برابر سپاه مغول ستوده است. همین کتاب میخواست سر سامنامه سرا را بر باد دهد ، امّا شیوۀ سرایش منظومه که سپاهیان امیر دانشمند و سازبرگ آنها را دست کم نگرفته، باعث شده که سردار مغول، بوجای(فرزند امیر دانشمند) از کشتن سیفی چشم بپوشد (ص 539). جایی دیگر او از هشتاد قصیده و 150 قطعه که در مدح ملک فخرالدین کرت سروده یاد می کند (ص 443). تاریخنامۀ هرات در عرصۀ زبان و ادب مقامی والا دارد. بیان چندین روایت اساطیری در باب بنای هرات ارزش ادبی خاص به تاریخنامهء هرات بخشیده است (ص25-45). تاریخنامۀ هرات نمونه ییست از شیوۀ نگارش هرات و منطقۀ زبانی پیرامون آن در اوائل سدۀ هشتم هجری. تاریخنامه هم نمونه یی از نثر منشیانۀ تازه رواج یافته در زبان فارسی است و هم شیوۀ ویژۀ کاربرد مؤلف از این نثر را نشان می دهد: در حالی که سیفی به حدی به انشاء پردازی رغبت نشان می دهد که گاه چند صفحه را پر می کند بدون آن که به بیان نکته یا مطلبی در تاریخ بپردازد، او تاریخ را کمتر با انشاء می آمیزد، مگر در مورد سجع و جناس که بسیار به استفاده از آن علاقمند است؛ مثلا: به جای عشرت عـسرت یافتند (ص27)، از حواشی و مواشی ایشان آنچه گزین و بهین و ثمین و سمین بودی (ص28)، ً دیوار بست اورا پست کنند (ص58)، جمله حمله کردند (ص78)، در هر قدمی صنمی دیدند کشته و در خانه ای جانانه ای یافتند مرده (ص82)، هر شهری که بروی قهری رفته بود (ص 102)، آن مرد هژبر زور از ولایت غور(ص 167)، به وقت خروش خروس (ص204). مطالب تاریخی کتاب به آسانی از نثر منشیانۀ سیفی جدا تواند شد، بدون آنکه به شیوۀ نگارش سیفی دست برده شود. پیراستۀ تاریخنامۀ هرات (تهران، موقوفات دکتر محمود افشار، 1381ش) این موضوع را به خوبی نشان می دهد. ترجمۀ مطالب تازی به فارسی نمونۀ زیبایی از زبان ترجمه در عصر نگارنده است (مثلا ً صص 45 – 49). گزینش اشعار فارسی و گاهی تازی بر غنای ادبی تاریخنامه افزوده و گاهی باعث احیاء نام و ماندگاری مطالبی از یک اثر شده است؛ نقل مقداری قابل توجه از منظومۀ کرت نامه (Kartnama یا Kurtnama) با شرح داستان گویندۀ آن صدرالدین ربیعی پوشنگی (فوشنجی)، تاریخنامه را به صورت مهمترین مأخذ برای آشنایی با این مثنوی و گویندۀ آن در آورده و نقل مکرر از آن (مثلا ً ص 193) پژوهشگران را به سبک و سخن ربیعی و نقل قطعاتی از سامنامه (مثلا ً صص 557-558) خواننده و پژوهشگر را با شیوۀ مثنوی سرایی سیفی آشنا می سازد. کاربرد واژه های مختلف از نام جایها گرفته تا نام جنگ افزارها، اصطلاحات مغولی و به ویژه واژه های ناب فارسی کتاب را اهمیت خاص زبانشناختی می بخشد. نام جایها در هرات، که بسیاری از آنها هنوز بی هیچ دگرگونی به همان صورت باقیست پیشینهء کهن آنها را نشان می دهد؛ از آن جمله: آزاب، اسفزار، انجیر، اوبه، بادمرغان، برامان، برج خاکستر، پای حصار، بوالیان( یا گوالیان)، پل درقره، پل ریگینه، تولک، جغرتان، جوی آلنجان، دولتخانه، غیزان، پوشنج، قلعۀ کاه، کهدستان و جز آنها(ارجاع این نامها درفهرست اعلام تاریخنامه یاد شده است. برای شرح و توضیح نامها رکــ. پیراستهء تاریخنامهء هرات، صص 171-180). در پایان چند نمونه از واژه ها و عبارات فارسی سره (برخی که نیاز به شرح داشته اند معادل آنها نیزدر این مقاله بیان شده) یاد می شود: آب به چشم در آورد: چشمش پراشک شد(ص 552) آسمان نمای: بنای بلند، آسمان خراش(ص251) از خـُردکی باز با دل و زهره باشند: از هنگام طفولیت دلیر و با جرأت باشند(ص35) اگر به ایلی سردرنیارند: اگر مطیع نشوند(ص65)، بامداد پگاه (ص189)، برآوردند: تخمین زدند(ص34)، بنه وار: واحدی بزرگتر از خانوار(ص111) ،بومدان: آشنا به منطقه(ص653)، بو َند: باشند(ص35)، پیشباز: استقبال(ص228) پیمانۀ عمر پرشد(ص174)، تیرپرتاب(ص128)، جان درازی: طول عمر(ص523)، چپر بستن: نرده و حفاظ موقتی کشیدن(ص427)، خاکپالان: کسانی که خاک ویرانه ها را می جستند تا چیزی یابند(ص118)، خط گناهکاری: اعترافنامه و تعهد نامه به عدم تخلف(ص440)، درازدنبال: الاغ، چاروا(ص111)، در ِ دزدیده: درِ نهانی (ص426)، دل باز می داد: می نواخت(ص446)، دم آب بی رضای او نخورد(ص128)، دین ورز: متدیـّن(ص198)، رشوه پاره(ص180)، رهشناس(ص653)، زبانگیر(ص696) شادروان(ص231)، شبروار: کف، مشت. در باب مبالغه یعنی کمترین واحد پیمایش غله (ص 446)، شمال خوش نسیم(ص104)، فرداروز: در تأکید و تحذیر نتیجه و آیندۀ کاری گویند(ص268)، کارش تنگ درآمد: دشوار شد(ص115)، کوتک: توده گک (ص110)، گمگشت در: آن قسمت از در ورودی که از نظر نهان شود؛ ظاهرا ً آنچه در خراسان "غلام گردش" نیز می گفتند(ص427)، مرد تناور راهرو(ص111)، نام برآری: معروف شوی(ص464)، همزانو: همنشین(ص236). مآخذ: اسفزاری، معین الدین محمد زمچی، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، به کوشش محمد کاظم امام، تهران، 1338-1339؛ سیفی هروی، سیف بن محمد بن یعقوب هروی، تاریخنامهء هرات ، به تصحیح و مقدمۀ پرفسور زبیر صدیقی، کلکته،1362 /1943م؛ همو، پیراستۀ تاریخنامۀ هرات، به کوشش محمد آصف فکرت، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1381؛ صدیقی، پروفسور زبیر، مقدمۀ تاریخنامۀ هرات؛ صفا، دکتر ذبیح الله ، تاریخ ادبیات در ایران، تهران ، انتشارات فردوسی، 1372 (چاپ نهم) 3/1240- 1242؛ میرخواند، محمد بن خاوندشاه، روضة الصفا، تهران، 1339. این مقاله سال گذشته به درخواست دانشنامۀ زبان و ادب فارسی نوشته شد. 29 جولای 2007، شهر اتاوا، آصف فکرت
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ شنبه 6 مرداد 1386 ساعت 6:07 بعدازظهر (نظر بدهید)
آشنایی ندانم دلبر سعدی زکابل بود یا از بلخ ولیکن بلبل دستانسرای عاشق شیراز به هنجار دری از وی سخن گفتن همی آموخت* * گرم رانند و گر بیگانه ام خوانند مرا با شهریاران، شهرداران نیست پیوندی و پیمانی ولی من آشنای دلبر شیرازی خویشم چرا گویم زبانش را نمی دانم پیامش را نمی خوانم گرفتم آنکه آسان در نیابم من زبانش را ولی باشد مرا فرّی ز فرهنگی که گوید "همدلی از همزبانی بهتراست" ای دوست!ـ اتاوا 27 جولای 2007 آصف فکرت .............................................. · سعدی فرماید: هزار بلبل دســـــتانسرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ جمعه 5 مرداد 1386 ساعت 6:25 بعدازظهر (نظر بدهید) |
| fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com |