| fekrat.kateban.com , Asef Fekrat articles in memorize of literati and scholars. | |||
|
|||
|
|
|
|
حاکم خوشنویس هرات اگر به صورت، خان هری ست، در معنی، سواد روی زمین یک ده از ولایت اوست (ناظم هروی) حدیث کازرگاه و دیدنیهایش به صد دفتر نمی گنجد. به هرکنجی، به هر دیواری و به هر سنگی که بنگری، روایتی است و حکایتی از فرهنگ و هنر خراسان، یا به گفتۀ تاریخنگاران مصر قدیم، شرق؛ که شرق هم ترجمۀ خاور و خراسان است. درین نوشتار که سخن از حسن خان شاملو حاکم سخنور، سخندان، هنرمند و هنرشناس هرات ا ست چرا از کازرگاه سر کردیم؟ آن هم دلیلی دارد که به بیان آن می پردازیم. هنگامی که زیارت کنندۀ آرامگاه روانپرور پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری، وارد صحن آرامگاه شده و به تربت آن بزرگ نزدیک می شود یکی، از چیزهایی که توجه او را به خود می کشاند، سنگ مرمرین بزرگی است که به صورت قائم بر پهلوی راست و نزدیک به گوشه یی که بر جانب لوح مزاراست، استوار گردیده است. بر این سنگ، دو بیت، به خطّ نستعلیق خوش و جلی، به صورت برجسته نقش بسته و به اصطلاح کتیبه نگاران نقر گردیده است. این خطّ خوش و این دو بیت دلنشین، از حسن خان شاملوست: دهــــد تا ســـــاقی عـــرفان دلت را جام هشــــیاری درآ در بـــزمــــگـــــــاه خــواجـــه عبدالله انصــــاری بود لوح مزارش نازنین ســـــــروی که از شــــوخی مــــلائک را، چــــــو قـُـمری، کرده گرم نـاله وزاری کسی که سنگ زیبا و قد برافراختۀ مزار پیر هرات را ندیده باشد، شاید که این تشبیه اندکی بدو غریب نماید، ولی آنکه دیده باشد، بر طبع حسن خان شاملو، به خاطر این تشبیه زیبا، آفرین خواهد گفت. دریغا که سنگ نفیس محمل خط زیبای حسن خان شاملو را، چنانکه در تصاویر اخیر دیده ام، رنگ آمیزی کرده اند، و بیگمان این کار آسیب فراوان بر این اثر نفیس هنری و تاریخی رسانیده است. نمیدانم کدام صاحب سلیقه و کار شناس رنگ شیمیایی (کیمیاوی) تیره را بر رنگ طبیعی و زیبای مرمری بر تر شمرده است. حسن خان شاملو، در سدۀ یازدهم هجری حاکم هرات بود و افزون بر خصوصیتهای سیاسی و اداری، شاعری شیرین سخن و خوشنویسی برجسته نیز بود. جلوه هایی از هنر حسن خان شاملو در مدایح شاعر شیرین کلام و نامور هرات، ناظم هروی، بازتاب یافته است. ناظم هروی که در مدایح خویش صفات حسنۀ حاکم هرات را برمی شمارد، در بسیاری از قصاید به طبع روان و خوشنویسی حسن خان اشاره دارد و در برخی از قصاید به نازکیها و دقایق هنر خوشنویسی ِ خان می پردازد. حسن خان نیز گویا از هنرشناسی ناظم لذّت می برد، چنانکه باری قطعه یی به خط خویش به ناظم می بخشد و ناظم به پاس این عنایت این ابیات را(صـ 570) در وصف آن قطعه به حسن خان تقدیم می نماید: ای خـــــان کامگـــــــــار که از نور مدح تــــو کلکــــم چراغ انجمن روزگار شــــــــــــــــــــد تا از ســــــواد مشق تو شد صفحه رو ســــــفید در چشم عاشقـــــان خط خوبان غبار شــــــــــد دادی بــــــه قطعه یی رقم عزّتـــــم کــــــــه دل از شـــــوق دیدنـــش چو نگه بی قـــــــرار شــد تار نگــــــــه ز دیدن مشــــکین ســـــــــــــواد او در رنگ و بـــــــــو مسوّدۀ زلف یار شــــــــــــد در چارباغ هـــــــــــوش رســــــــــان رباعی اش طبعــــــــــــــــم به صد چمن گل معنی دچار شـد این قطعه را چو دید به دســـتم بدین صفــــــــــــا گلـــبرگ، بار خاطــــــــر بــاد بهــــــــــار شـــــد باشــــــــــــــی عزیزِ مصر ِ بزرگی که خط ّ ِ تو منشــــــــور اعتبـــــــار من خاکســـــــــــــار شد و باری حاکم به خانۀ ناظم می رود و ناظم که در آن هنگام در خانه نبوده، قصیده یی در این باب در عذر تقصیر و سپاس از عنایت حاکم انشاد نموده است که در دیوان(صـ 523) او درج است. ناظم در ترکیب بندی، پس از تشبیب و نسیب، گریز به مدح حسن خان می زند و پس از دو بند که در ستایش بخشندگی، دلیری و دادگستریش داد سخن می دهد، به ستایش شعر و خط ّ او می پردازد و می گوید: ســــــوختند از شـــــــــرم نظم دلکـــــش رنگــــــین تو جزو اســـــــــــــتعداد خود معنی طرازان جـــهـــــــان سطر سطر خط ّ مشــــکینــت چو موج آب خضــــــــر مردمــــــــــــان دیـده را بخــــشــــد حیــــــــات جاودان در قصیدۀ دیگری، به مطلع: وقت آنست که از بوی گل و عطر سمن زخم ناســــــــور شود ناف غزالان ختن ناظم پس از انشاد 23 بیت، در وصف بهار و طبیعت، چنین به ستایش حسن خان می پردازد: شاه بیت غزل قدر، حسن خان، که بود خال وصفش نمک صفحۀ رخسار سخن و پس از چند بیت به همین منوال، شعر و خط ّ حسن خان را چنین می ستاید: شــعله از گرمی گفتار تو افسرده زبان قلم از تربیـت دست تو شمشـــیر دهن دفــتر دعــوی سلطانعلی و میر علی در زمان هنـر کلک تو تقویم کهـــــن صفحۀ مشق تو از روی مزلّف خوشتر نثر تقریر تو از کلک جواهر احســـن ناظم، در قصیدۀ دیگری به مطلع: گوشۀ ابرو نمود، صیقـــــــــــــل باد بهار پاک شــــــــــــد از زنگ دی آینۀ روزگار پس از انشاد 25 بیت و یک تجدید مطلع، گریز به مدح حسن خان می زند و چنین می گوید: مرتبۀ حسن تو دمبـــــــدم افزونتر است چون اثر دولت خان خراسان مـــــــدار و پس از برشمردن دیگر صفات او، به وصف شعر و خط ّ او می پردازد، و خامۀ حسن خان را شهریارِ شهرِ خوشنویسان می داند: سـاقی طبع تو کرد، غارت یک بزم هوش هر می نظمی که ریخت در قدح اشــــتهار تیزی اندیشــــــــــه ات بر سر میدان نطق داده دم تیــــــغ را جوهـــــر چـــوب چنار هر ورق مشــــق تو در نظــــــر آگهـــــان روی پریچهره ایست، زلف بر او پود و تار از رقمــــــش یافته، نظم سواد هنــــــــــــر تا شده د ر شهر خط، خامۀ تو شــــــهریار ناظم در یک لامیّه خط حسن را با خط یاقوت مقایسه می کند: چون ز جوی هنـــرت آب هنر موج زند خط یاقوت شود خشک تر از نقش سفال ناظم در بهاریّه یی به مطلع: بهـــــــــار آمد و چیده شـــــد بزم بستان ســــــر سال گردید از جـــــــــام نیسان در حالی که صفات دیگر از جمله دلاوری حاکم هرات را چنین می ستاید: در اقلیـــم خصم تو راحت نباشــــــــــــد چو خورشید در شب چو گل در زمستان بی درنگ به ستایش خوشنویسی او می پردازد: بنــــــــــــازم خط دلکشت را که وصفش سخن را کند صـــــــاف چون آب حیوان کسانی که از رتبــــــــــــــۀ خوشنویسی به سلطانعلی می نویســـــــــــــند فرمان به امـّید تعلیــــــــــــــــــــــــم بر آستانت بود دستـــــــــــشان بر کمر چون قلمدان گره بر گره گــــر بود زلـــــــــف معـنی به انگشت یک حرف بگشایی آســـــــان جناب استاد محمد قهرمان، که دیوان ناظم هروی به همت ایشان تصحیح و در سلسلۀ انتشارات آستان قدس در مشهد مقدس چاپ شده، در مقدمۀ دیوان، فصلی در احوال ممدوحان ناظم، از جمله حسن خان شاملو(صفحات بیست ویک – بیست و شش)، نگاشته اند: ...حسن خان شاملو، پس از درگذشت پدر خود، حسین خان، در سال 1027، همچون او به فرمان شاه عباس اول، بیگلربیگی هرات و امیرالامرای خراسان شد. وی سرداری دلیر بود و چند بار مهاجمان ازبک را شکست داده است. ناظم این پیروزیها را تهنیت گفته. حسن خان شعر می سرود و حسن تخلص می کرد. در خط نستعلیق استاد بود. منشآت او به سال 1971 به چاپ عکسی رسیده است. وی مشوّق و مربـّی شعرا و هنرمندان بود. میرزا ملک مشرقی مشهدی، فصیحی هروی و اوجی نطنزی چند سال در دستگاه او بسر برده اند. ناظم رشادتهای حسن خان را بارها ستوده است و نیز صید افگنی او را. نمونه هایی از توصیف شعر و خط خان را می بینیم: تا دامن اوراق فلک برگ امــــید اســـت زان نخل هنر میوه که نامــش قلم او ست در عالــــم معــــنی سخـــــن روح فزایت صبحیــست که امـّید مـسیحا به دم اوست ... دو مصرعســت یکی تیغ و دیگری قلمش که در قصیدۀ فطــرت بلند و تازه اداست حـُسن ِ خـِتام ِ این مطلب را رباعیی می آوریم که ناظم هروی در آن نظم خویش را در خوبی همپایۀ خط ّ ِ حسن خان می داند: روزی که سواد جسم و جان شد روشن ســــر شد قلــــــم زبان به تحریر سخن آرایـــــش صفحـــــۀ تــــولاّ ی عــــــلی دادنـــــد بــــه نظـــــم ناظم و خط حسن ------ چهارم رمضان المبارک برابر15سپتامبر 2007 - شهر اتاوا - آصف فکرت
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ يكشنبه 25 شهريور 1386 ساعت 3:09 قبلازظهر (نظر بدهید)
از دربار امیر شیرعلی خان اندکی پس از درگذشت سردار سلطان احمد خان سرکار، حکمران هرات (1283 هـ/1863-1864مـ) و پیروزی امیر دوست محمد خان، که مرگ او را نیز در پی داشت، هرات به تصرف امیر شیرعلی خان فرزند امیر دوست محمد خان درآمد و او فرزند نوجوانش، محمد یعقوب خان را به حکومت آن شهر گماشت. میان دولتهای قاجار و محمد زایی در این روزگار پیوندهای نیکی استوار گردید و هیأتهای حسن نیت میان دوکشور رفت و آمد کردند که مهمترین آنها رفتن سردار محمد یعقوب خان با شماری از همراهان به خراسان و دیدار با ناصرالدین شاه در 1284هـ/1867مـ بوده است. ناصر الدین شاه که در آن هنگام در خراسان بود، مقدم امیرزاده را گرامی داشت؛ هدیه هایش را پذیرفت، و به او و همراهانش تحفه و هدیه داد و در پایان همان سفر، در برابر توطـئـه ای که از سوی فرزند سلطان احمد خان بر ضد او فراهم شده بود از سردار محمد یعقوب خان حمایت نمود و به دستور شاه رقیب سرداررا توقیف کردند. در 1286هـ/1869مـ که شیرعلی خان برتمام افغانستان مسلط شد، دولت ایران سفیری به افغانستان فرستاد. این سفیر سید ابوالحسن شاه قندهاری، امین کلّ آستانۀ مقدسۀ رضویه بود. میر غلام محمد خان غباراز رسیدن سید ابوالحسن سفیر ایران به کابل یاد می کند (افغانستان در مسیر تاریخ، ص 598). آنچه نگارنده، هنگام چاپ گزارش سفارت کابل، از احوال سید ابوالحسن به دست آورد، در مقدمۀ کتاب آورده است . در اینجا تنها چند نکته از سفرنامه را می آوریم که برای تاریخنگاران و پژوهشگران تاریخ عصر امیرشیرعلی خان، که احیاناً به اصل کتاب دسترسی ندارند، مهم و قابل استفاده است. گزارش سفارت کابل از آن روی قابل اهمیت است که مآخذ و منابع فارسی مربوط به روزگار امیر شیرعلی خان بسیار اندک است. مهمترین اثری که از احوال و اوضاع آن روزگار سخن می گوید، کتاب سفارت روسیۀ تزاری به دربار امیر شیرعلی خان اثر دکتر یاورسکی، ترجمۀ شادروان عبدالغفور برشنا است. نویسندۀ گزارش سفارت کابل شخصی آگاه به مسایل افغانستان در آن روزگار و آشنا با فرهنگ و مردم آن کشوربوده است. کتاب گزارش سفارت کابل به سال 1368 به همت موقوفات دکتر محمود افشار در تهران چاپ شده است. ( متأسفانه تاریخ پانوشتهای صفحۀ 30 کتاب، نادرست چیده شده است که درینجا آورده و اصلاح می شود: صفحۀ 30: به جای از سال 1853- 1357 م ، خوانده شود: 1853- 1857 "" "" "" به جای از سال 1856- 2862 م ، خوانده شود: 1856-1862م )
گزارش سفارت کابل سفرنامۀ سید ابوالحسن قندهاری در 1286 و اسناد مربوط به آن به کوشش محمد آصف فکرت تهران انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار 1386 اصلاحات اداری و اجتماعی امیر شیرعلی خان از نگاه سفیر ایران (صـ 38 تا صـ42) .... نظام اول آنکه نوکر افغانستان کلیةً و رعایای آن سامان اغلباً با اسلحه و آلات حرب در کوچه و بازار و بیرون تردد می کردند. و به این واسطه هر نزاعی که فیما بین دو نفر اتفاق می افتاد، به ضرب و قتل منجر می شد و کمتر روزی بود که مقتول و مضروبی در آن صفحات نشود. اکنون مقرّر نمودند که هیچ کس از سپاه و رعیت با اسلحه نگردند مگر در وقت ضرورت مشق نظامی و مقابلۀ حربی. نظام دوم وسعتی در کوچه و بازارها داده و در تنظیفات آنها اهتمام نمایند. و در ساختن راهها و غیره مشغول باشند. نظام سیم مالیات قریه و بلوکات را مشخص نموده، به کدخدا و ریش سفیدان آن نوشته بدهند و قسطی معین نمایند که از آن قرار، خود آنها تحویل خزانه دار دیوان کنند و محصل برای تحصیل در جایی نرود. نظام چهارم از برای مالیات جمیع ولایات مقبوضۀ خود جمعی معین نموده و خرجی مشخص کرده، به این تفصیل که مسطور می گردد: [مالیات و مخارج] جمع مالیات کابل و قندهار و هرات و ولایاتـ [ـی] که به هریک از این ولایات متعلّق است، مبلغ یکصد و بیست لک روپیۀ کابلی معیّن شده است. و خرجی که برای آن مشخّص شده است، بیست لک روپیه مخارج ولایتی از قبیل مستمریات و تخفیفات و غیره موضوع (=وضع) نموده اند. و از یکصد لک روپیۀ باقی مبلغ بیست لک روپیه مواجب سرداران بارکزایی که بعضی خانه نشین[اند] و بعضی آمد و شد دارند؛ و و ظیفۀ (= تنخواه، مستمری) بیوه های امیر دوست محمد خان و غلام حیدر خان و محمد اعظم خان و محمد افضل خان (پسران امیر دوست محمد خان) و غیره و غیره مشخص نموده از کُل موضوع نموده اند ( = وضع کرده اند، کم کرده اند). [افواج نظامی و غیر نظامی] و از برای این هشتاد لک روپیۀ باقی، خرجی که معین نموده اند، این است که: سی فوج پیادۀ نظامی و غیر نظامی آماده سازند و سواره نظامی که به اصطلاح آنها رساله می گویند، ده رجمنت، که هر رجمنتی چهار صد نفر باشد، معیّن کرده اند. و پیاده هر فوجی ششصد نفر می باشد، که جمله هجده هزار می شود. ایضاً هشت هزار دسته جات سوار برقرار نموده اند و موازی سیصد ضرب توپ بازدید کرده اند و از جمله صد ضرب در ولایات مثل هرات و فراه و قندهار و غزنین و بلخ و غیره، در هرجا به اندازۀ خودش با غورخانه (= قورخانه، جبه خانه) موجود دارند، که در هروقت، هرجا، هرقدر لازم شود، بفرستند. و صد ضرب توپ دیگر در غورخانه (قورخانه) انبار (ذخیره) باشد. و از این صد ضرب توپ با غورخانه قدری موجود شده و باقی آن را در یک هفته یک توپ از کارخانه در( ساخته و بیرون آورده ) می شود و به انبار(= ذخیره، مخزن) داخل می شود. ... نظام دیگر سرداران بارکزایی هر کس در میان فوج سواره و غیره نوکری اختیار بکند، به قدر منصب و خدمتش به او مواجب داده می شود، و الاّ مستمری که به جهت او برقرار شده بگیرد و بنشیند. سردارزادگی و خانزادگی را، با بیکارگی، دستاویز شأن و منصب و مواجب، بعد از این، نسازند. و از این جهت اکنون کسر و قطع در مواجب و مستمرّی بعضی بهم رسیده که خود را سزاوار زیاده بر اینها می دانستند، و اضافه و زیادتی در مواجب و مستمرّی بعضی شده، و بزرگان، به اعتقاد خود، آنها را سزاوار این نمی دانند و این فقره اسباب نقار و عداوت جمعی از اشراف و اعیان و بزرگان و سرداران افغانستان، با امیر شیرعلی خان گردیده. القاب لشکری و کشوری(عسکری و ملکی) در بیان القابی که از جانب دولت انگلیس به امیر شیرعلی خان و صاحبمنصبان او می نویسند. به خود امیر شیرعلی خان می نویسند: نوّاب، یعنی فرمانفرمای مملکت. به فرامرزخان سرلشکر می نویسند: کماندرچیف صاحب. به میرزا حبیب الله مستوفی می نویسند: جودی شل دپت کمشنر. یعنی مستوفی الممالک. به میرزا محمد حسن خان منشی باشی می نویسند: سکرتر اعظم، یعنی سرکردۀ ارباب قلم. نایب سپهسالار: جنرال اجتن. مهندس: جنرال کوت ماستر. سرکردۀ حکما: جنرال داکتر. به میرپنج نویسند: جنرال مهجر. به سرتیپها نویسند: برگدر. به سرهنگها نویسند: لیل برکت. به یاورها: اجتن لیل. به رئیس مشورت: کونسلی صاحب. به مهندس باشی: انجنیر صاحب. اکنون به این القاب صاحب منصبان مذکور را خطاب، در کابل، می نمایند. نظام دیگر آنکه امیر شیرعلی خان قرارش، تا حین توقف فدوی در کابل، این بود که بعد از طلوع آفتاب یک ساعت بیرون می آمد؛ تا دو ساعت قبل از غروب نشسته، مشغول تنظیم امورات ولایتی و سپاهی بود. جمیع ارباب قلم و سرکرده های سپاه در حضور آن حاضر بودند و عرایض مردم را قرار داده بود که عریضه کرده به عالیجاه میرزا محمد حسن خان منشی باشی بدهند، که او به نظر امیر رسانیده جواب بگیرد. و عرض شفاهةً و جواب و سؤال مراجعةً بالکل موقوف و ممنوع بود، مگر در مطالب عمده و اشخاص خاصه که به حضور طلبیده جواب و سؤال می نمود. نظام دیگر آنکه در هریک از منازل میانۀ ولایات امیرشیرعلی خان، از کابل الی هرات و جلال آباد و ترکستان و غیره داکخانه ها، یعنی چاپارخانه ها ساخته اند. و در سر هر دوفرسخی به جهت داک پیاده، و در هر شش فرسخی به جهت داک یعنی چاپار سواره چهار اسب و آدم گذاشته اند. و طریق آوردن و بردن کاغذهای آنها چنان است که در هر هفته یک بار، مگر ضرورت و نوعی شود، کلّ نوشتجات را در کیسۀ سربمُهر، به چاپار پیاده یا سواره می دهند، و آن مرد فوراً به راه می افتد و می تازد، تا منزل دیگر؛ در آنجا اسب و آدم مهیّا ایستاده است. بدون سؤال و جواب، کیسۀ کاغذ را می گیرد و وبهمانطور می رساند به منزل دیگر. علی هذالقیاس تا آنجایی که مقصود است می برند، و از آن طرف هم همینطور برمی گردند. شخص معیّن واحدی نیست، که از شهری به شهری برود. [مجالس دربار] صـ 56-57 .... مجلس دوم [مطرب و رقاص هندی در مجلس خاص] سرکار امیر باغ خوش فضا و عمارت عالی، در خارج کابل، چند سال است که ساخته اند؛ و به واسطۀ شدّت میل به آنجا، روزهای جمعه را همه وقت در ضمن سال با چند نفر از خواص می روند. و مطرب و رقاص تازه از هند با خود آورده اند؛ مشغول استماع ساز و آواز می شوند و صحبت می دارند. بندۀ درگاه جهان پناه را در آنجا دعوت فرمودند. بعد از ورود و پرسش احوال فرمودند چه باعث است که در این پنج یوم که وارد شده اید دو مرتبه از من دیدن نکرده اید؟ عرض کردم: بندگان امیر مشغول امور مملکتی می باشند. محلّ و مجال آن را نمی دانستم کی است؟ و اشاره هم از جانب بندگان امیرصاحب نشده بود؛ ازین جهت جسارت نکردم. فرمودند از برای من همه وقت مجال صحبت تو می باشد؛ و آمدن تو مانع از شغل من نیست. بلی! اگر غیری از اهالی ایران سفیر می بود، قیدی از برای من در صحبت او بود و احتیاط در افعال و اقوال و حرکات خود می کردم، که مبادا محلّ ایرادی بشوم؛ امّا در نزد تو این احتیاط را نمی کنم. به جهت آنکه همدیگر را دیده ایم و از حالت همدیگر آگاهی داریم. پس مقرّر فرمودند، مادامی که در کابل باشم، هر دو شنبه را در بالاحصار که عبارت از ارگ شهر است، خدمت ایشان برسم، و هر جمعه را درین مجلس خاص، به باغ حاضر شوم. و باقی آن روز را به صحبتهای متفرّقه و شنیدن ساز و باختن نرد و شطرنج و خوردن چای و نهار سرآورده شب را در شهر مراجعت نمود [م]. مجلس سوم [پادشاهزادۀ بخارا] در بالاحصار خدمت امیر رسیدم. پادشاهزادۀ بخارا، که جوانیست به سنّ هفده و هجده، در مجلس حاضر بود. و در ورود او سرکار امیر خیلی در تعظیمات و تشریفات مبالغه فرموده بودند. و در مجلس احترام و اکرام زیاد ازو می فرمودند؛ و همه پسران و برادران خود را امر فرموده بودند که او را ضیافتهای بزرگانه نموده بودند. معهذا، در این اواخر شاهزاده اظهار دلتنگی نموده مرخصی به سمت ترکستان را خواستند. سرکار امیر محض ملاطفت، هرقدر او را ممانعت فرمود، نشنید. حرفش این بود که از امیر استمداد لشکری نموده و با ترکستانی متفق گردیده، در سرحدّ بخارا و سمرقند با روسیه غزا نماید. و جواب امیر آن که این دعوای با روسیه در خور حوصلۀ من و تو و ترکستانی نیست و ثمره اش بجز بهانه در دست آنها دادن و به سوی ترکستان کشیدن چیز دیگر نخواهد بود. پادشاهزاده این فقره را تقبل نموده مرخص شد. [نظر سفیر قاجار در چگونگی اوضاع دولت امیر شیرعلی خان ] صـ 66 کلیةً آنکه اوضاع افغانستان، از کابل الی هرات و ترکستان، از یک حیثیت هیچ وقت به این نظم نبوده، که حاکمش یک نفر باشد، و امرش در همه جا نافذ بوده باشد و سرداران افغان احدی قادر برحرکت نباشند و آدم صاحب داعیه در آن هرگز نبوده باشد و از خارج هیچکس، به ظاهر، متعرض آنها نشود. [ بایست مقصودسفیراز هیچ وقت، طول مدت پایان سلطنت شاه زمان درانی تا آن روز گار بوده باشد. آ.فـ.] امّا از حیثیت دیگر به این سستی و خرابی و پراکندگی و بی اتفاقی هم گاهی در افغانستان نبوده؛ چرا که بعد از مراجعت امیر از هندوستان و نشر این تنظیمات در افغانستان و قطع مستمرّی و کسر وظایف جمعی از علما و اعیان و خانه نشین نموده اغلب بزرگان و خانزادگان و رجوع سوال و جواب مردمان به عریضه جات و نحو اینها، به قسمی مردم افغانستان از امیر معرض و روگردان و از برقرار نمودن او نادم و پشیمانند که اگر یک نفر،مثل محمد اعظم خان و عبدالرحمان و محمد اسماعیل خان،در آن مملکت بهم رسد، یا از خارج هر دولتی که باشد رو به آن سامان نماید، احدی با امیر شیرعلی خان استقامت و پایداری نخواهد نمود. و لکن در همۀ آن ولایت بجز شخص خودش، چه از اولاد امیر دوست محمد خان و چه از رؤسای سایر سرکردگان، احدی بهم نمی رسد که محل اعتبار و اجتماع بوده باشد. و از دول خارجه هم بالفعل، به حسب مصلحت، غیر از تقویت چیزی به او نمی رسد. اگر چه بالمآل به همین تقویت تحلیل خواهد رفت. [ مطالب عمدۀ کتاب گزارش سفارت کابل:
ارسال شده توسط محمد آصف فكرت در تاريخ جمعه 9 شهريور 1386 ساعت 3:33 قبلازظهر (نظر بدهید) |
| fekrat.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com |